گنجور

شمارهٔ ۳۲۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ای آتش سودای توأم سوخته چون عود

کس را نه بر آید ز تمنای تو مقصود

خوبان جهان جمله گدایند و تو سلطان

شاهانه زمان جمله ایازند و تو محمود

گفتم که به کامی رسم از وصل تو لیکن

بسیار تمناست که در خاک بفرسود

جانم ز غمت عاقبت کار برآمد

والمنة لله که تمنای من آن بود

آنگاه میاد ای مه خوبان که برآرد

شمع رخت از جان من سوخته دل دود

گاهی به نوا زلف توام ساخته چون چنگ

گاهی به جفا هجر توأم سوخته چون عود

چون دولت دیدار تو مقصود کمال است

نی نقصان نکند گر شود از وصل تو خوشنود



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید