گنجور

شمارهٔ ۳۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دل می کشد به داغ تو هر لحظه سینه را

داغی بکش به سینه غلام کمینه را

زینسان که مشک زلف ترا سر نهاده است

گردن کشی چراست به تو عنبرینه را

ترسم بر ابروی تو نهادن دل ضعیف

کز طاقها شکست فتد آبگینه را

خال رخت ز بنده بدزدید عقل و دین

شب با چراغ یافت متاع بهینه را

در لطف اگر چه دهان و لبت یکی است

ما چشم کرده ایم ز خاتم نگینه را

درهاست در سفینه شعرم که پیش شاه

آنها کشم به بنده ببخشد خزینه را

شاه از تو گر سفینه طلب میکند کمال

باید روانه ساخت به دریا سفینه را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.