گنجور

شمارهٔ ۲۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

در چمن می رفت ذکر قامت دلدار ما

سرو دامن بر زد و آمد به بستان راست پا

تا چرا پیراهن اول آن تن نازک بسود

می کند از غیرت آن در برش گرمی قبا

ما نکو دانیم شکر نعمت و حق نمک

زیر آن لب از تو یک دشنام و از ما صد دعا

گفته ای دستت برم گر مرحبا خواهی زمن

گر بدان ساعد کشی تیغت هزارت مرحبا

دل به انگشت تخیل بسکه زلفت می کشد

عاقبت خواهد دریدن بر سر او تارها

غمزه ات گر آشنایی را کشد نبود عجب

جان من نشنوده ای قصاب جوید آشنا

وعده نازیم کردی این همه تاخیر چیست

آن نخواندی در بلا بهتر که در بیم بلا

چند گویی شد به دریا سیل مژگانت کمال

ای ملالت گو رها کن یک زمان ما را به ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام