تا دل من در هوای نیکوان گشت آشنا
در سرشک دیده ام کرد این دل خونین شنا
تا مرا بیند بلا با کس نبدد دوستی
تا مرا بیند هوی با کس نگردد آشنا
من بدی را نیک تر جویم که مرد مرا بدی
من بلا را بیشتر خواهم که مردم را بلا
گر بلای عاشقی بر من قضای ایزدیست
تن نهادم بر بلا و دل ببستم بر قضا
از بتی نارسته گشتم بر نگاری شیفته
وز بدی ناجسته گشتم بر بلائی مبتلا
ماه روئی قد او ماننده سرو سهی
سرو قدی روز او ماننده ماه سما
نسبتی دارد همانا جان ما با چشم او
گوهری دارد همانا زلف او با قد ما
کان چو این دائم نژند است این چو آن دائم دژم
وان چو این دائم نوانست این چو آن دائم دوتا
گر بری گردم ز مهرش دل ز من گردد بری
ور جدا گردم ز چهرش جان ز تن گردد جدا
روی نیکو بر منش فرمان روا دارد همی
باشد آسان کام راندن چون بود فرمان روا
من دلی دارم بسان آسیا گردان ز غم
وز سرشک من بگردد بر سر کوه آسیا
از هوی و مهر آن دلبر دگرگون شد دلم
تا ز مهر و ماه آبان گشت دیگر گون هوا
کوه دیگر باره سیمین گشت و زرین شد چمن
آب دیگر باره روشن گشت و تیره شد هوا
گشت خامش فاخته تا شد چمن پرداخته
گشت بلبل بی نوا تا بوستان شد بی نوا
باد سرد آمد چو آه عاشقان هنگام هجر
بانک زاغ آمد چو از معشوق پیغام جفا
تا زمانه شاخ آبی را چو چوگان چفته کرد
گشت پیدا بر کرانش گوی های کهربا
نار چون بر حقه زرین نگینهای عقیق
سیب چون بر چهره سیمین نشانهای نکا
راست گوئی کیمیا دارد همی باد خزان
باغ را چون کرد پر زر گر ندارد کیمیا
باد خوارزمی کنار باغ پر دینار کرد
چون کنار زایران را ابر دست پادشا
خسرو صاحب نسب و نصر مملان آنکه هست
جسم او صافی ز هر عیبی چو جان مصطفا
دوستانش را همیشه بدره باشد بی نیاز
دشمنانش را همیشه درد باشد بی دوا
تا عدو دارد ندارد هیچ شغلی جز نبرد
تا درم دارد ندارد هیچ کاری جز عطا
عادت او بی تکلف وعده او بی خلاف
کوشش او بی تغیر بخشش او بی ریا
آتش شمشیر او الماس بگدازد همی
زآب جود او بالماس اندرون روید گیا
خاک پایش مغز را زینت دهد چون غالیه
گرد اسبش دیده را روشن کند چون توتیا
گاه شادی پیش رویش تیره باشد افتاب
گاه مردی پیش تیغش خیره گردد اژدها
از فلک خیزد بدی وز طبع او ناید بدی
وز جهان آید خطا وز دست او ناید خطا
جفت گشتی با سلامت چون برو کردی سلام
بر گذشتی از عطارد چون گرفتی زو عطا
فضل او را کس نیارد گفت پایان و کنار
جود او را کس نشاید دید حد و منتها
تیر او ماننده روزی که بر مردم رسد
تیر دشمن باز گردد سوی ایشان چون صدا
از اجل غمگین کسی گردد که کرد او را خلاف
وز عطا خوشنود آن گردد که کرد او را رضا
ای تو پیش چرخ چون پیش سها اندر سهیل
ای جان پیش تو چون پیش هسیل اندر سها
پادشاه پارسائی وز تو مردم شاد دل
خوش زید مردم بوقت پادشا پارسا
گردد از مهر تو نفرین بر موالی آفرین
گردد از کین تو مروا بر معادی مرغوا
نیم از آن لشگر نباشد هیچ شاهی را که هست
بر در تو مهتر و سالار و سرهنک و کیا
آفرین بادا بر آن شمشیر جان آهنج تو
آن روان دشمنان دین و دولت را روا
از ضیا دیدنش بر دشمن ضیا گردد ظلم
از ظلم رفتنش بر ملکت ظلم گردد ضیا
پرنیان رنک است و آهن را کند چون پرنیان
گند نا رنک است و سرها بدرود چون گندنا
گوهرش پیدا بسان در اندر آفتاب
پیکرش تابنده همچون آفتاب اندر سما
ای خداوندی که کردی در و دیبا را کساد
ای خداوندی که دادی دین و دانش را روا
تا تو باشی تاج شاهی را نباشد کس پسند
تا تو باشی تخت شاهی را نباشد کس سزا
گر تو بفروشی مرا چون بندگانت حق تست
زانکه صد بارم دیت دادی و صد بارم بها
بانیاز و بی نوا و بودم چو کردم خدمتت
گشتم از تو بی نیاز و گشتم از تو بانوا
تا شمار است و عدد در خیل و ملک ما پدید
تا زوالست و فنا در عمر و مال ما روا
خیل بادت بی شمار و ملک بادت بی عدد
مال بادت بی قیاس و عمر بادت بی فنا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به بیان احساسات عاشقانه و دوستی میپردازد. شاعر از دردهای عاشقی، بلایایی که عشق بر او میآورد، و زیباییهای معشوق صحبت میکند. او میگوید که عشق برایش همچون قضا و قدر است و غم و شوق او از وجود معشوق ناشی میشود. شاعر همچنین به ویژگیهای مثبتی از یک پادشاه پارسا اشاره میکند که با بخشش و جود خود بر دلها حکومت میکند و دشمنان را با شمشیر خود میسوزاند. این شعر به زیبایی و محبت، و همچنین به عدالت و سخاوت اشاره دارد و نشاندهندهی اثرات عمیق عشق بر روح و زندگی انسان است. در نهایت، شاعر از بیداد زمان و قدرت خداوند در برقراری انصاف و سلامتی در جهان سخن میگوید.
هوش مصنوعی: تا وقتی که دلم به یاد نیکو رویان افتاده، اشک چشمم باعث شد که این دل زخمخوردهام شنا کند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که کسی مصیبت مرا ببیند، دوستانش را رها نمیکند و تا زمانی که کسی میل و رغبت مرا ببیند، با کسی آشنا نمیشود.
هوش مصنوعی: من بدی را بهتر از خوبی جستجو میکنم، زیرا اگر کسی به من آسیب برساند، من هم خواهان بلای بیشتری برای دیگران هستم.
هوش مصنوعی: اگر عشق به من سختی و مصیبت آورده است، این مقدر الهی است. من به این سختی تن دادهام و دل خود را به سرنوشت سپردهام.
هوش مصنوعی: از معشوقی که دلم را ربوده، دور شدم و به عشق او گرفتار شدم، و از شرارتها به بلاهایی مبتلا گشتم.
هوش مصنوعی: معنای این بیت این است که زیبایی و قامت او مانند سرو بسیار بلند و خوش قامت است و در روز، چهرهاش مانند ماه در آسمان میدرخشد.
هوش مصنوعی: روح ما با نگاه او پیوندی دارد و زلف او همچون گوهری با قامت ما ارتباطی ویژه دارد.
هوش مصنوعی: این دنیا همیشه در حال تغییر و تحوّل است؛ برخی اوقات شاد و خوشحال هستند و برخی دیگر در غم و اندوه به سر میبرند. برخی از افراد همیشه در حال تجربههای جدید و نو هستند، در حالی که برخی دیگر هنوز در موقعیتهای قدیمی و ثابت باقی ماندهاند.
هوش مصنوعی: اگر از عشق او دل بر گردانم، قلبم از من جدا میشود، و اگر از چهرهاش دور شوم، جانم از بدنم جدا خواهد شد.
هوش مصنوعی: چهره زیبا و نیکو، قدرت تاثیرگذاری و مدیریت دارد. به همین دلیل، پیشرفت و موفقیت در کارها آسانتر میشود، چون شخصی که قدرت رهبری دارد، میتواند به راحتی دیگران را هدایت کند.
هوش مصنوعی: من دلی دارم مثل آسیا که به دور خودش میچرخد، و غم و اشک من باعث میشود که این آسیا بر روی قلهی کوه بچرخد.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر عشق و محبت آن دلبر، دچار تغییر و تحول شد. تا زمانی که عشق و محبت در آبان تغییر کرده و حال و هوای جدیدی پیدا کرد.
هوش مصنوعی: کوه دوباره رنگی مانند نقره و طلا به خود گرفت و دشت سرسبز و روشن شد، در حالی که آسمان تیره و تار و بیروح به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: فاخته به خاطر زیبایی چمن، خاموش و بیصدا شده است و بلبل که همیشه آواز میخواند، اکنون در باغ بیصدا شده است و دیگر نغمهای از آن شنیده نمیشود.
هوش مصنوعی: باد سردی وزید که یادآور آههای عاشقان در زمان جدایی بود، و صدای زاغی آمد که نوید ظلمت و پیام ناخوشایندی از معشوق را به همراه داشت.
هوش مصنوعی: زمانی که دنیا شاخ آبی را مانند چوب بازی چوگان فشار داد، گویهای کهربا بر کنارش نمایان شدند.
هوش مصنوعی: نارنگی مثل نگینی بر روی حلقهای طلایی میدرخشد و سیب مانند نشانههایی بر چهرهای نقرهای جلوهگری میکند.
هوش مصنوعی: راستگویی مانند کیمیایی است که میتواند باغ خزان را به طلا تبدیل کند، اما اگر کسی این کیمیای راستگویی را نداشته باشد، نمیتواند این تغییر را ایجاد کند.
هوش مصنوعی: باد خوارزمی در کنار باغ، طوری وزید که مانند ابرهای پراکنده بر سر زایران سلطنت کند.
هوش مصنوعی: خسرو، کسی است که نسب بلندی دارد و به پیروزیهای بزرگ دست یافته است. او نه تنها از نظر جسمی در کمال و پاکی است، بلکه همچون جان پیامبر، بیعیب و نقص است.
هوش مصنوعی: دوستانش همیشه در حال خوشی و بینیازی خواهند بود، در حالی که دشمنانش همیشه با مشکلات و آلامی روبهرو خواهند شد که درمانی برای آن نخواهند یافت.
هوش مصنوعی: هرگاه دشمن وجود داشته باشد، هیچ کاری جز جنگ کردن ندارد و هرگاه مال و ثروت داشته باشد، هیچ کار دیگری جز بخشش و عطا نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: عادت او بدون زحمت است و وعدههایش همیشه درست است. تلاش او همیشه ثابت و بدون تغییر است و بخشش او بدون نیرنگ و خودنمایی است.
هوش مصنوعی: آتش شمشیر او میتواند الماس را ذوب کند، اما آب بخشش او به اندازهای قوی است که درون الماس گیاه میروید.
هوش مصنوعی: خاک پای او به مغز انسان زیبایی میبخشد، همانطور که گرد و غبار اسب، دیدگان را روشن میکند مانند دارویی که بینایی را تقویت میکند.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات شادی و خوشحالی در زندگی انسان به وضوح وجود ندارد، مانند روزی که آفتاب در پشت ابرها محو است. و گاهی در شرایط دشوار و خطرناک، مانند مواجهه با تیغ، انسان به قدری متحیر و غافلگیر میشود که خود را در برابر یک اژدها احساس میکند.
هوش مصنوعی: بدی از آسمان سرچشمه میگیرد و از طبیعت او نمیتوان بدی دید. خطا در این جهان به وجود میآید، اما از دست او خطا سر نمیزند.
هوش مصنوعی: زمانی که به سلامت به کسی سلام میکنی، مانند این است که با او جفت شدهای. همانطور که وقتی از سیاره عطارد عبور میکنی و از او هدیهای دریافت میکنی، یعنی ارتباط خوبی با او برقرار کردهای.
هوش مصنوعی: کسی نمیتواند به پایان و مرز فضیلت او اشاره کند، و هیچکس نمیتواند حد و نهایت سخاوت او را ببیند.
هوش مصنوعی: تیر او مانند روزی است که تیر دشمن به سوی مردم میآید و سپس دوباره به سمت خود او برمیگردد، شبیه به صدایی که به عقب میافتد.
هوش مصنوعی: کسی که به تقدیر و سرنوشت خود معترض باشد و از آن ناراضی، همواره ناراحت و غمگین خواهد بود. اما کسی که به رضایت و خواست خداوند راضی است و با آن کنار میآید، میتواند از زندگی خوشنود باشد.
هوش مصنوعی: ای تو که در پیش آسمان مانند ستارهی سها هستی، جان من در پیش تو مانند هسیل در برابر سهاست.
هوش مصنوعی: پادشاهی که درستی و پاکی دارد، باعث شادی و خوشحالی مردم میشود. شادمانه آنان در زمان حکومت او به خاطر virtuous بودن اوست.
هوش مصنوعی: از محبت تو نفرین بر دشمنان به وجود میآید، و از کینهات کار و سرنوشت خوب برای دوستان شکل میگیرد.
هوش مصنوعی: هیچ شاهی از آن لشگر نخواهد بود، جز اینکه در درگاه تو، سردار و بزرگوار و فرماندهی عالیرتبهای وجود دارد.
هوش مصنوعی: ستایش باد بر شمشیر تو که جان دشمنان دین و کشور را میگیرد.
هوش مصنوعی: از نور دیدن او، دشمن هم روشن میشود و ظلم از رفتن او بر کشور، ظلم میشود.
هوش مصنوعی: پرنیان لطیف و زیباست، و آهن را چون پرنیان نرم و شکننده میکند. اما گندنا، که رنگ و بویی ندارد، سرها را به وداع میفرستد.
هوش مصنوعی: آن گوهر درخشان مانند درونِ در، در تابش آفتاب نمایان است و پیکر او نیز مانند آفتاب در آسمان میدرخشد.
هوش مصنوعی: ای پروردگاری که باعث شدی که پرده و پارچههای گرانبها بیارزش شوند، ای پروردگاری که دین و دانش را برای انسانها آزاد گذاشتی.
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو هستی، هیچکس تاج و تخت پادشاهی را نمیتواند به درستی بپسندد یا شایسته خود بداند.
هوش مصنوعی: اگر تو من را به فروش برسانی، مانند بندگانت، حق با توست؛ زیرا بارها نسبت به من لطف کردهای و بارها ارزش مرا دانستهای.
هوش مصنوعی: زمانی که نیازمندی و بینوایی را تجربه میکردم، وقتی به تو خدمت کردم و به تو نزدیک شدم، از تو بینیاز شدم و دیگر بینوا نماندم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که شمارش و اعداد در زندگی و دارایی ما وجود دارد، این امر طبیعی است که زوال و فنا نیز در عمر و اموال ما قابل قبول است.
هوش مصنوعی: این جمله به بیان آرزوها و دعاهای خوب برای کسی میپردازد. به این معنا که برکت و خوشاقبالی به اندازهای زیاد باشد که شمارشپذیر نباشد و قدرت و حکمت او بیپایان و نامحدود باشد. همچنین ثروتش به قدری فراوان باشد که قابلیت سنجش نداشته باشد و عمرش به قدری طولانی باشد که هرگز به پایان نرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عسکری شکر بود تو گو بیا می شکرم
ای نموده ترش روی ار جا بد این شوخی ترا
از که آمختی نهادن شعرهائی شوخ چم
گر برستی شاعران هرگز نبودی آشنا
کشه بربندی گرفتی در گدائی سرسری
[...]
پادشا بر کامهای دل که باشد؟ پارسا
پارسا شو تا شوی بر هر مرادی پادشا
پارسا شو تا بباشی پادشا بر آرزو
کآرزو هرگز نباشد پادشا بر پارسا
پادشا گشت آرزو بر تو ز بیباکی تو
[...]
تا فزون شد مهر و بالا رفت مهر اندر هوا
عاشقان را بر بتان بفزود مهر اندر هوا؟
مشک ساید هر زمانی بر هوا باد از زمین
در ببارد بر زمین هر ساعتی ابر از هوا
چون بهم در عقیقین گشته با مینا رفیق
[...]
شاعران بینوا خوانند شعر با نوا
وز نوای شعرشان افزون نمی گردد نوا
طوطیانه گفت و نتوانند جز آموخته
عندلیبم من که هر ساعت دگر سازم نوا
اندران معنی که گوید بدهم انصاف سخن
[...]
ای جهانداری که هستی پادشاهی را سزا
در جهانداری نباشد چون تو هرگز پادشا
از بشارتهای دولت وز اشارتهای بخت
شاه پیروز اختری و خسرو فرمانروا
پادشاهی یافته است از نام تو عز و شرف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.