گنجور

شمارهٔ ۲۵۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

مرا دلیست که جز با غم تو سر خوش نیست

ترا سری که سر این دل جفاکش نیست

ز طره های تو تنها به من پریشانم

کدام دل که به سودای آن مشوش نیست

به چشم نرگس مست ار چه شیوه دارد

ولى مدام چو چشم خوش تو سرخوش نیست

خلیل ماست خیال نو روز و شب زآنست

کش احتراز ز درد دل پر آتش نیست

از حال نیرة من ناصح از کجا داند

چو او مقید آن بند زلف سرکش نیست

نه آدمی است که حیوان مطلقش خوانند

گرش تعلق بابی بدان پریوش نیست

ترا ز دلق مرقع چه حاصل است کمال

گرت صراحی و جام مدام در کش نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام