گنجور

شمارهٔ ۲۴۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

مرا از چشم تو نازی نیاز است

به نازی کش مرا چندین چه نازاست

دلم بنواز یعنی سوز و بگداز

که دل مسکین غمت مسکین نواز است

رخت دارند و خط بیچارگان دوست

که این بیچاره سوز آن چاره ساز است

مده گو لب چو زلف آمد به دستم

که گر روزش نبوسم شب دراز است

لبش نرم گدازد از دم من

که آه سینه سوزم جان گداز است

به رویش واعظا شد سجده واجب

سخن کوتاه کن وقت نماز است

کمال از زلف او بونی نیابی

گرت از صد سر و جان احتراز است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.