گنجور

 
کمال خجندی

ما عاشقیم و رند، خرابات کوی ماست

روی شرابخانه و عشرت به روی ماست

ای شیخ اگر به صومعه ها دار و گیر نیست

خمّارخانه ها همه پر های و هوی ماست

ما با کسی نگفته حدیثی میان شهر

هر جا که مجمعی ست همه گفتگوی ماست

ما را به رنگ و بوی جهان التفات نیست

گلزار عمر اگر چه پر از رنگ و بوی ماست

آبی کز آن حیات ابد یافت جان خضر

از ما بجو که رشحه رشیع سبوی ماست

گفتی شرابخوارگی و عشق خوی تست

آری شرابخوارگی و عشق خوی ماست

کردم ز دوست آرزویی گفت ای کمال

بگذر ز آرزو اگرت آرزوی ماست