گنجور

شمارهٔ ۱۹۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

عشق تو و نوبه آبگینه و سنگ است

نام نکو در ره نو موجب ننگ است

تا به من الفت است از همه دورم

تا بتوام آشتی است با همه جنگ است

بانگ سگش میرسد ز گوشه آن بام

مطرب مجلس چه جای نغمه چنگ است

سرخی اشکم چو دید و زردی رخسار

گفت که در عشق ما هنوز دو رنگ است

تیره چه باشم چو زلف او دهدم دست

ک ای نفس واپسین چه جای درنگ است

از خط رخسار بار چهره مقصود مقصد

دیر توان دید چون بر آئینه رنگ است

ارباب جهد بی خطری نیست

کام دل طالبان به کام نهنگ است

بخت و سعادت زند به دامن او چنگ

ناری از آن زلف هر که را که به جنگ است

در صفت زلف او کمال چه پیچی

وصف دهانش بکن که قافیه ننگ است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط