گنجور

شمارهٔ ۱۹۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

عشق تو سراسر همه سوز و همه دردست

رین شیوه به اندازه مردی است که مردست

آنکس که درین صرف نکردست همه عمر

بیچاره ندانم که همه عمر چه کردست

زاهد چه عجب گر کند از عشق تو پرهیز

کس لذت این باده چه داند که نخوردست

عاشق که نه گرمست چو شمع از سر سوزی

گر آتش محض است به جان تو که سردست

اشکی که بود سرخ چو رخسار تو داریم

ما را ز تو نشریف نه تنها رخ زردست

بی شب که بر آن در من خاکی ز ضعیفی

بنشستم و پنداشت رقیب نو که گردست

گر هست کمال از دو جهان فرد عجب نیست

این نیز کمالی است که آزاده و فردست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید