گنجور

شمارهٔ ۱۶۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

زاهدان کمتر شناسند آنچه ما را در سرست

فکر زاهد دیگر و سودای عاشق دیگرست

ناصحا دعوت مکن ما را به فردوس برین

کاستان همت صاحبدلان زآن بر ترست

گر براند از خانقاهم پیر خلوت باک نیست

دیگران را طاعت و ما را عنایت رهبرست

می به روی گلرخان خوردن خوش است اما چه سود

کاین سعادت زاهدان شهر ما را کمترست

چون قلم انگشت بر حرفم منه صوفی که من

خرقه کردم رهن مستان و سمن در دفترست

ما برندی بر " مقام قرب رفتیم و هنوز

همچنان پیر ملامت گوی ما بر منبرست

داشت آن سودا که در پایت سر اندازد کمال

سر برفت و همچنانش این نمنا در سرست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام