گنجور

شمارهٔ ۱۶۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

روزی که به من ناز و عتابت به حساب است

آن روز مرا روز حساب است و عذاب است

گفتی پس قرنی ز جفایت بکشم دست

فریاد من از دست تو باز این چه عتاب است

خواهند شدن صید و تا ماه ز ماهی

کز عارض و زلف تو بسی شست در آب است

گرد لب و رخسار تو جان بر سر آتش

از ذوق نمک رقص کنان همچو کباب است

من پند تو چون بشنوم ای شیخ که چون عود

گوشیم سوی مطرب و گوشی به رباب است

در مجلس و عظم به قدح پیش کشد دل

روزی که هوا سرد بود روز شراب است

از غمزه میندیش کمال و بکش آن زلف

گر مرغ ببر دام که صیاد به خواب است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام