گنجور

شمارهٔ ۱۶۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دوست در جان و نیست خبرت

تشنه میری و آب در نظرت

نام دریا دلی برآوردی

طرفه اینه کآب نیست بر جگرت

بسکه پیش تو رفت ذکر فرات

صفت آب کرد تشنه ترت

برهد جانت از تعطش آب

که بسره وقت ما فتد گذرت

به خدا و بهشت مژده دهان

به خدا می دهند درد سرت

آدم از خود بهشت نیک بهشت

مرد باید به همت پدرت

به دو عالم نظر من چو کمال

تا نمایند عالم دگرت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام