گنجور

شمارهٔ ۱۶۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دور از خداست خواجه مگر بی ارادت است

خدمت نصیب بنده صاحب سعادت است

از صدق دم مزن چو نگشتی شهید عشق

دعوی این مقام درست از شهادت است

بشکن بت غرور که در دین عاشقان

ن یک بت که بشکنند به از صد عبادت است

زاهد نهاد میان کلاه و عمامه فرق

مسکین هنوز در حجب رسم و عادت است

ناز طبیب دور ز حکمت بود کشید

ما را که از حبیب امید عبادت است

با جور مهره دل نشود منتهی کمال

آنجا که منتهای کمال ارادت است

گو جور بیش کن به محبان خویش باز

چندانکه جور پیش محبت زبادت است



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید