گنجور

شمارهٔ ۱۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بی غمت شاد مباد این دل غم پرور ما

غمخور ای دل که بجز غم نبود در خور ما

دردمندیم و خبر می دهد از سوز درون

دهن خشک و لب تشنه و چشم تر ما

مفلسانیم که در دولت سودای غمت

حاصل هر دو جهان هیچ نیرزد بر ما

گر تو در مجمره غم دل ما سوزانی

همچنان بوی تو یابند ز خاکستر ما

میکنم شاهی از آن روز که گفتی به رقیب

کاین گدا کیست که هرگز نرود از در ما

دل ما گم شد و جز باد نیابیم کسی

که شود رنجه و آرد خبر دلبر ما

قیمت صحبت ما دان که همین دم باشد

که برد هجر تو از کوی تو دردسر ما

عذر صاحب نظرانش شود آندم روشن

که به بیند مه روی تو ملاتگر ما

صفت روی تو تا در قلم آورد کمال

گل برد نسخه حسن از ورق دفتر ما



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان مولانا کمال » تصویر ۱۵

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید