گنجور

شمارهٔ ۱۲۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

حسن پس، بار مرا، مهر و وفا گر نیست نیست

و شیوه عاشق کشان" غیر از جفا گر نیست نیست

در سر او اینکه ریزد خون ما گر هست هست

کشته را از آن لب امید خونبها گر نیست نیست

عشرت و عیش بتان با عاشقان جور و جفاست

عیش وعشرت باش گو او را مرا گر نیست نیست

هست شب ها مجلس ما را به رویش تمام

شمع دیگر در میان جمع ما گر نیست نیست

خاک پاش از گریه چون کحل الجواهر ساختم

دید گوهرفشان را توتیا گر نیست نیست

آن حدیث چون شکر ما را پسندست و کمر

این دهان پیدا میان هم در قبا گر نیست نیست

روز و شب دریوزه گر بس گرڈ کوی او کمال

بر در سلطان ما دیگر گدا گر نیست نیست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.