گنجور

 
کمال خجندی

اگر او یاد من دلخسته کردی

دل آه و ناله را آهسته کردی

نیامد بر سرم چون حیف میرفت

که پای نازک از من خسته کردی

به محراب ار بدیدی زاهة آن روی

دعای ابرویش پیوسته کردی

کجا پروانه با شمعی نشستی

حذر گرز آتش ننشسته کردی

کجا پیش خطش مور سلیمان

که خدمت بامیان بسته کردی

چو بخشش با نبات افتادی و قند

الب او کوزهها را دسته کردی

کمال آن پسته لب گر خواستی نقل

شکرها در دهان بسته کردی