گنجور

شمارهٔ ۱۰۳۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

عاشقی و بی دلی بیدلبری

این همه دارم غربی بر سری

آب چشمه من که عین مردمیست

ننگرد در حال من گر ننگری

این همه باران محنت خود مرا

بر سر از چشم تر آمد برتری

شمع مجلس دوش دور از روی جمع

گونه رخسار من دید و گری

هم به دشنامی چه باشد ای ملول

کز دعاگویان خود باد آوری

با رقیان حیفی ای شیرین دهن

چون در انگشت گدا انگشتری

نیت هر کس نداند جز کمال

جان من نو جوهری او جوهری



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید