گنجور

 
کمال خجندی

ز من که مهر تو دارم به سینه روی چه تابی

الا تعرض عینی و انت تعلم مآبی

بیا معاینه بنگر که چونم از غم عشقت

ذات بک جسمی بشیب یوم شیابی

تن ضعیف نزارم اگر چنان که ببینی

تراک مثل خلال مدنی حلال نیابی

اذوب من حسراتی و ما أرید حیونی

گرم به تیغ زنی به از آنکه روی بتابی

لقد نت تنبلی و ما فعل خطائی

نکرده هیچ گناهی به کشتنم چه شتابی

کمال خسته مسکین ز غم بمرد و دریغا

محبتی و بی قبلی عقابی

 
 
غزل – کتابخانه و آموزش شعر فارسی
مولانا

به خاک پای تو ای مه هر آن شبی که بتابی

به جای عمر عزیزی چو عمر ما نشتابی

چو شب روان هوس را تو چشمی و تو چراغی

مسافران فلک را تو آتشی و تو آبی

در این منازل گردون در این طواف همایون

[...]

جنید شیرازی

به حق آن که ندانم جز آستان تو بابی

که در فراق ندارم مجال خوردی و خوابی

نیازمندی جانم به خاک‌بوس جنابت

گذشت از آن که محاسب در او رسد به حسابی

اگر شکایت هجران هزار سال نویسم

[...]

طالب آملی

مرا بس است در این کارخانه از همه بابی

می دو آتشه و سبز چهره‌ای و کتابی

خدا مکان نپذیرد بهل عمارت مسجد

گرت ز دست برآید بساز دیر خرابی

دلم شکست بصد شوخی از میانهٔ دلها

[...]

فروغی بسطامی

شدم به میکده ساقی مرا نداد شرابی

فغان که چشمه رحمت نزد بر آتشم آبی

دل گرفتهٔ من وا نشد ز هیچ بهاری

دهان غنچهٔ من تر نشد ز هیچ سحابی

نشستم از سر زلفش ولی به روز سیاهی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه