گنجور

شمارهٔ ۱۰۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

به کویت دل غلام خانه زادست

چو سر بر در نهد مقبل نهادست

رقیب آزادگان را معتقد نیست

که نادرویش اندک اعتقادست

زند لافی به آن رخ ماه شب گرد

نداند کز پیاده رخ زیادست

گر از روی زمین روید غم و درد

دل عاشق به روی دوست شادست

نه تنها دل در آن کویست مسکین

که هرجا هست مسکین نامرادست

فراموشت کنم گفتی بزودی

مرا از دیر باز این نکته بادست

کمال از وعده وصلت بتر سوخت

که جانش آتش و عهد تو بادست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام