گنجور

شمارهٔ ۱۰۱۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دارم ز ابروان تو چشم عنایتی

کر نازم اره کشی نکنندم حمایتی

چشم تو بیگه کش و من زنده همچنین

از غمزه تو نیست جزاینم شکایتی

بیرون از آنکه بیتو نخواهم وجود خویش

از بنده در وجود نیاید جنایتی

رویت که آیتیست ز رحمت بر ابروان

زاهد چو دید خواند به محراب آیتی

آنی که دارد آن به و این غم کرو مراست

آن غایتی ندارد و این هم نهایتی

پیش رقیب قدر سگ کو شناختم

کو می کند بندر گدارا رعایتی

گر بر درت رقیب گدا باش با کمال

غوغا بود دو پادشه اندر ولایتی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید