گنجور

شمارهٔ ۱۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ای غمت یار بی نوایی ها

با من از دیرش آشنایی ها

از چراغ رخت به خانه چشم

در شب تیره روشنایی ها

گفت پای از رهت گریزانم

تا به کی این گریز پایی ها

سگ کویت به من نمود رقیب

بودش این هم ز خود نمایی ها

مفلسانیم مست و باده طلب

می کنیم از لبت گدایی ها

نه سمرقندئی نه زاهد چیست

خنکی ها و پارسایی ها

پاکبازی بشوی دست کمال

به من روشن از دغائی ها

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام