گنجور

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

احمد شاملو » رباعیات خیام » من بی می ناب زیستن نتوانم

محسن شریفیان » دینگو مارو » ناگهان

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سجادبیگی هرچگانی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۶ نوشته:

این شعر خیام فوق العاده است تحسین برانگیز خیام روحی بسیار ازاد داشته

 

سهیل قاسمی در ‫۵ سال قبل، یک شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۳۷ نوشته:

بی باده نمی توانم بار ِ تن را بکشم.
بیت دوم: عموماً ساقی با توجه به وضعیت شخصی که دم به دم تقاضا می کند جواب ِ رد می دهد و بعبارتی می گوید زیاد خورده ای و بس ات است! شاعر می گوید که من عاشق ِ آن لحظه ای هستم که ساقی به من بگوید یک جام دگر بگیر اما من به قدری حالم خوش (خراب) باشد که دیگر نتوانم جام دیگر بستانم!

 

شهرام در ‫۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۰ نوشته:

اشاره به لحظات ملکوتی عارف است لحظه ای که حجاب ها یکی بعد از دیگری کنار میرود وعارف سرمست دیدار جلوهایی از جانان است.و به مرحله‌ای میرسد که پروردگار اراده نموده که جلوه‌ای دیگر و پرنورتر را بر بنده اش بنمایاند گویا تاب عارف بی تاب می شود و فقط میخواهد بندگی کند.

 

الهه صادقلو در ‫۶ ماه قبل، یک شنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۵۲ نوشته:

 

" میِ ناب "


من بی مِیِ ناب زیستن نتوانم
بی باده کشیدِ بارِتن نتوانم


من بنده ی آن دَمَم که ساقی گوید
یک جامِ دگر بگیر و من نتوانم


- بی: بدونِ
- مِیِ/ باده یِ ناب: شادی راستین و حقیقی، حالتی عرفانی همراه با سبکی روح و رهایی از جسم
- زیستن نتوانم: نمی توانم زندگی کنم
- بارِتن: سنگینیِ بدن
- کشیدِ بارِتن: زنده بودن
- بنده: شیفته، مشتاق
- دَم: لحظه
- ساقی: میگسار، کسی که راهِ شادی و خوشبختی را نشان می دهد
- یک جامِ دگر بگیر: بیشتر از این شادی کن، سرمست تر شو!


برداشت آزاد:
بدون شادیِ حقیقی نمی توان زندگی شیرین داشت و یا زنده بود! هدف زندگی باید رسیدن به سطحی از شادی و سرخوشیی باشد که بیشتر از آن دست نیافتنی بوده و آن هم ممکن نیست جز اینکه بدانی که کیستی و چرا به این دنیا آمده ای که اگر دانستی, قطعا به شادی حقیقی رسیده ای. وقتی این هدف ما شد، آنگاه تک تکِ لحظاتِ زندگی ما شیرین و گوارا خواهد بود.


مِی خور که هرکه آخرِ کارِ جهان بدید
از غم سبک برآمد و رَطلِ گران گرفت


بر برگِ گُل به خونِ شقایق نوشته اند
کآن کس که پخته شد میِ چون ارغوان گرفت


دیوان حافظ » غزل 87


- مِی خور: شاد باش و اندوهگین نباش
- آخرِ کارِ جهان: ناپایداری و بی وفایی دنیا که همان مرگ و نیستی برای ماست
- از غم سبک برآمد: رنج و اندوهِ دنیا را آسان و بی ارزش گرفت
- رَطل: پیاله ی بزرگِ شراب
- گران: فراوان، انبوه
- رطلِ گران گرفت : به شادمانی و دوری از رنج و درد پرداخت
- بر برگِ گل به خونِ شقایق نوشته اند: چون نیک به طبیعت نگاه کنی می بینی همه موجودات در حال نشان دادنِ این نکته هستند
- کآن کس که پخته شد: که آن کسی که سرد و گرم زندگی را چشید و به سطحی از دانایی و آگاهی رسید
- میِ چون ارغوان گرفت: غم و اندوهِ دنیا را هیچ انگاشته و به شادمانی می پردازد

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.