گنجور

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

اردشیر نوشته:

با سلام
وقتی در حیات خویش به واقعیتها پی نبریم ایا توقع داریم به اسرار پس از مرگ پی ببریم بر اساس نوشته های دهخدا این شعر به شکل زیر نیز در برخی نسخه ها امده است
دل سر حیات نی کماهی دانست وز مرگ نه اسرار الهی دانست
کماهی در فرهنگ عمید به معنی همچنانکه هست اعلام شده است

👆☹

کیارش نوشته:

ممنون اردشیر خیلی خوب بود

👆☹

سهیل قاسمی نوشته:

به کنایه می گوید که آدمی که در باره ی زندگی و اسرار حیات چیز ها را آن گونه که هست نمی داند، نمی تواند در باره ی اسرار الهی مرگ چیزی بداند!
در بیت دوم هم همین مفهوم را به کنایه تاکید می کند که «الان که عقلت سر ِ جاشه چیزی حالیت نیست! فردا که دیگه توخودت هم نیستی چه می خوای بفهمی مثلن!؟»

👆☹

رهگذر نوشته:

جقدر زیبا خیام وادار میکند که آدم به خودشناسی بپردازد که پی بردن به اسرار خلقت از خودشناسی حادث خواهد شد . خیام بزرگ ترین فرصت را برای بشر برای متعالی شدن در این میبیند که خالق او را در این قالب در زمین قرار داده است و این غنیمت عمر را بسیار گرانبها میشمارد …بشریت همه خوب میدانند خوبی هایشان چیست و بدیهایشان …خیام چنان با ظرافت سعی کرده باعث شود هر اهل تفکری دیوار انکارش راجع به حقایق هستی و خلقت بشکند و با خود صادق شود که شاید این هنر را نادر کسانی تجربه کرده یا کنند…انگار خیام چنان خودش را از هر نارسایی که باعث شود پیامهای خالق را دریافت کند هر روز و هر لحظه سعی میکرده پاک کند دقیقا مانند یک گیرنده قوی عمل میکرده …از شعرهای خیام چنان برمیآید که رنج بسیاری را تحمل میکرده و یکسره تلاش میکرده خودش به خودش امید بدهد و یک لحظه مغز بدون سوال نبوده….

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید