گنجور

رباعی شمارهٔ ۸۱

 
خیام نیشابوری
خیام » رباعیات
 

عمرت تا کی به خودپرستی گذرد

یا در پی نیستی و هستی گذرد

می نوش که عمریکه اجل در پی اوست

آن به که به خواب یا به مستی گذرد

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

دنگ شو » موزیک ویدئوهای دنگ شو » موزیک ویدئوی آواز شب

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

نسخهٔ چاپی و مصور رباعیات خیام - تصحیح فروغی، تصاویر محمد تجویدی، خط جواد شریفی - امیرکبیر - ۱۳۵۴ » تصویر 46

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ناشناس در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۱، ساعت ۱۳:۲۳ نوشته:

هدونیسم

 

امیر در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۶ بهمن ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۱۹ نوشته:

کاملا مشخصه از رباعیاتش که فردی شراب خوار بوده است
وگرنه 90درصد اشعارش راجبه می شراب و .....نمیشد
اینقدر باترجمه های غلط این رباعیاتو به دین و خدا نسبت ندهید

 

طاهر خورشیدی در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۱، ساعت ۱۶:۵۶ نوشته:

وقتی شاعر می گوید حیف است عمر به مستی بگذرد (مصرع آخر) می شود فهمید منظورش از می در مصرع قبل چیست.
نهایت کج فهمی و بد دلی است اگر واقعا معنای می را درک نکنید. من که در این «می» اثری از لغت گرایی یا مشروبات الکلی (!) نمی بینم.

 

طاهر خورشیدی در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۱، ساعت ۱۶:۵۸ نوشته:

منظورم لذت گرایی بود. اشتباه تایپی!

 

کامیار در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۱۹ نوشته:

من به نظر فرد ناشناس احترام میزارم ولی معنی هر شخص از هر واژه به ذهنیت فرد بر می گردد اگر شما از می برداشت لذت گرایی دارید باشه قبول و شعر خیام هم با این معنی پاسخ می دهد ایشون شاید اینجوری دوست داشته زندگی کنه لا اکراه فی الدین. اما میی است که پیامبر با دیدن ملکوت به آن رسید همیشه مست شد یعنی سفری به عمق کرانه آسمان که زمان و مکان در آن معنی ندارد، اصلا عمر چیست پس بعضی هم این برداشت رو دارن حالا کدوم معنی رو انتخاب می کنی هر چی باشه نظرت خیلی محترم چون حتما راجع به اون فکر کردی

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۵۹ نوشته:

کامیار سپاس از روشنگریت و ازرمداری و احترام گذاری شهروندانه ات

 

عبدالرحمن در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۸:۵۹ نوشته:

دانشمندی چون خیام به توانای درک عظمت خلقت رسید وخدا را بسیار بزرگتر از آن دید که ما می بینیم انسان را از بهشت راندند چون قدر آن را ندانست وانسان اگر عالم را بهشت نسازد لیاقت بازگشت به آن را پیدا نخواهد کرد ما در این عمر کوتاه خود ماموریتی نداریم جز آنکه بهشتی زندگی کنیم صوفی گری ودرویشی در مرام پیامبر ما نبوده
بهتر است به معانی معنوی توجه کنیم

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۲۹ نوشته:

عبدالرحمن تورا و خودم را به امرزش و بخشش می خوانم ، ادعوا الرحمن او الله ، کتب علی نفسه ألرحمه .

 

تمیم در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۵۲ نوشته:

منظور شاعر همان می است و یا به معنای عامیانه شراب و یا مشروبات الکلی

 

هیچ در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۰۷ نوشته:

زیبایی شعر در آن است که هر کس بقدر شعورش از آن برداشتی می کند . دانشمند فرزانه ای چون عمر خیام که عُمر خود را به خدمت همنوعش گذرانده هرگز نمی توانسته که یک مست لاابالی بوده باشد او مست می نابی بوده که با چشم سر نمی توان به آن نگریست از جانب حضرت دوست است و بس .
می نوش که عمر جاودانی اینست /خود حاصلت از دور جوانی اینست
هنگام گل و باده و یاران سرمست / خوش باش دمی که زندگانی اینست .
اون خیامی که بعضی از عزیزان میگن که اصلا نباید به عمر جاودان اعتقادی داشته باشه! پس می حقیقی در عالم است که بقول اوستاد آدمی میبنده به کمرش و با اون به گور میره ... درضمن چطور در شعر نمک ، ماه ، دریا ، رود ، دوست ، رخ و... معانی مختلف و تفاسیری دارند ، بعد ما بگیم نه می همون می است بس چون ما فقط یه می رو میشناسیم. نه عزیزان ماده پرست من کمی تامل لازمه نظرتون بسیار قابل احترامه ولی اصلا مهم نیست.

 

فرهاد در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۱ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۴۹ نوشته:

جناب طاهر خورشیدی، شاعر در مصرع آخر میگوید "بهتر است به مستی گذرد". به = بهتر. شما معنای لغوی شعر را هم نادرست نوشته اید، چه رسد به معنای استعاری!

 

فرهاد در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۰۶:۲۱ نوشته:

"عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
یا در پی نیستی و هستی گذرد"
خیام میگوید مبادا که عمرت را به خودپرستی (غرور و خود بزرگ بینی) گذرانی، یا به دنبال "هستی" و "نیستی" باشی.
هستی و نیستی چیست؟ منظور از هستی، مال دتیاست. اما نیستی چیست؟ چگونی میتوان عمر را در پی "نیستی" گذراند (که خیام آن را نکوهیده است)؟
منظور از "نیستی"، نادیده است، بهشت و جهنم، آنچه به آن وعده داده اند و از آن ترسانیده اند، اما کسی را از بودن آنها آگاهی نیست. خیام میگوید مبادا که عمر خود را به وعده بهشت و یا ترس از جهنم تباه کنی، می نوش که این زندگی که مرگ به دنبال آن است همان بهتر که مستی بگذرانی یا به خواب!

 

بابک قوام در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۲۰ نوشته:

فرهاد گرامی،
- معنای خودپرستی فقط غرور و خود بزرگ بینی نیست، که خود را پرستیدن است و تفاوت اینان بسیار زیاد باشد....
- هستی نیز فقط مال دنیا نیست، که هر آنچه هست باشد و باز هم تفاوت از زمین تا آسمان...
-نیستی نیز فقط نادیده نیست، که:
1-آنچه که پس از هستی نابود گشته و نیست شده
2-آنچه که مطلقاً نیست باشد، یعنی توانایی وجود (هستی) را نداشته باشد
شما می فرمایید که بهشت و جهنم نادیده اند ولی موجود، و این یعنی که هستی (وجودیت) دارند و نه آنکه نیستی باشند...
باری،
در بیت نخست خیام با یک پرسش آغاز می کند:
عمرت تا کی به خودپرستی گذرد؟
یعنی که طرف خود را می پرستد.... و اشاره به آنکه ظاهر خود و ظواهر دیگر را می پرستد، (چرا که اگر از باطن خود آگاه بود نه ظاهر خود که هیچ ظاهری را نمی پرستید)...
مصراع دوم نیز ادامه آن و پرسش است:
یا در پی هستی و نیستی گذرد؟
یعنی که در پی هستی (آنچه که هست و ماهیت دارد) و آنچه نقطه مقابل آن باشد (نیستی که قابلیت وجود را ندارد، حال چه آنچه بوده و دیگر نیست و چه آنی که مطلقاً نمی تواند باشد) باشی تمامی عمر...
هستی اشاره به کل جهان هستی و مادیست، و نیستی اشاره به خیالات که نمی توانند موجودیت داشته باشند...
در این بیت نخستین با دو پرسش می پرسد:
چرا تمامی عمر ظاهر خود و ظاهر جهان، به علاوه آنچه بوده و دیگر نیست و خواب و خیالات (توهمات) را می بینی و می پرستی و در دام آنانی (درپی آن)؟
دربیت بعد:
می خور که عمری که اجل در پی اوست...
خوب معنای این که روشن است
و اما مصراع آخر:
آن به که به خواب؟ یا به مستی گذرد؟؟؟؟؟
شما مانند بسیاری دیگر، در نیافتی که این مصراع نیز مانند دو مصراع بیت نخستین علائم پرسش دارد..
خواب در اینجا روشن است که اشاره به خواب و خیال و رویا (توهمات) دارد، ولی آیا مستی نیز مترادف و برابر خواب است و در همان راستا حرکت می کند؟
اگر بیت نخست را مرجع قرار دهیم که هستی و نیستی یعنی دو متضاد را در برابر هم قرار داده، در اینجا نیز روشن می شود که این مستی می تواند متضاد خواب و خیال و رویا (توهمات) باشد و نه مترادف آن... و علائم پرسش آشکار می شوند.
بنابراین روشن می شود که این مستی نقطه مقابل و متضاد خواب و خیال و رویا و توهمات است، یعنی که این مستی هوشیاری (بیداری، آگاهی) کامل و مطلق باشد ولاغیر.
خوب معنای بیت روشن می گردد:
که می گوید می خور که عمری که عاقبت اجل آنرا می گیرد... آیا بهتر است در خواب، خیال، و توهمات سپری شود؟ و یا در هوشیاری، بیداری، آگاهی کامل و مطلق؟
چنانچه سرکار نیز دمی به خمره زده باشی و فقط بر تجربیات و گفته های دیگران استناد نکنی، می دانی که هیچگونه می ِزمینی نه هوشیاری که هوشیاری مطلق را نیز به هیچ وجه با خود نمی آورد...
و این می رساند که می و مستی خیام نیز می تواند از گونه زمینی آن نبوده و همانا "آنی" باشد که دیگری آورده:
"نمی دانم چه مستیست که روی به ما آورد"... و " من اگر مست و خرابم نه چون تو مست شرابم"...
----
شما جا به جا، و در حاشیه پشت حاشیه، دایم و لاانقطاع.... نه تنها ترجمانهای گاه ناقص، گاه معیوب، و گاه سراپا اشتباه را می آوری و با استناد بر آنان تعابیر و تفاسیری از همان دست را عرضه می داری...که دایماً نیز به این و آن پرخاش می فرمایی که در اشتباهند!!!
همین کار را در حاشیه ای از حافظ نیز کردی که انشا... حال و دماغی باشد در آنجا نیز خدمت خواهم رسید...
(البته جناب پرده نشین نیز توجه فرمایند٫ چراکه درتفسیر هر دو رباعی دیگری که در این حاشیه آوردند اشتباهات موج می زنند و گزینه های دیگری می توان اختیار کرد...)

 

بابک قوام در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۳۱ نوشته:

یک ب از بلا انقطاع جا ماند

 

ناشناس ناشناس در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۰۵:۵۶ نوشته:

جناب بابک،
چطور است بیت مشهور استاد را نیز به صورت سوالی بخوانیم:
توانا بود؟؟ هر که دانا بود؟؟
به دانش ؟ دل پیر برنا بود؟؟
ناگفته پاسخ آن منفی است
آیا در مورد بیت دوم خیام نیز به همین نتیجه رسیده اید؟

 

بابک قوام در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۴۵ نوشته:

جناب ناشناس ناشناس،
در ره عشق نشد کَس به یقین محرم راز
هر کَسی بر حسب فکر گمانی دارد
با خرابات نشینان ز کرامات ملاف
هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد...
ناشناس ناشناس؟ یا نسبتی است با دوستدار؟
پاسخ دو پرسش سرکار خیر است و خیر باشد...که اگر چنان نبود چنین نمی آوردم...
یادش به خیر، بنده را بردید به چند دهه پیشتر و دوران دانشکده و سه ترم کلاسهای علم منطق (Logic) و معادلات منطقی (Logical Equations) و...
با خبر بودم که حکیم نیشاپور شش گونه معادلات خوارزمی را به بیست و پنج افزایش داده و مثلث پاسکال نیز پیش از نیوتُن از آن او بوده و... گویا مبدعی ایهام در رباعی نیز هم او باشد...
اما از دست داشتن حکیم توس در معادلات و آوردن ایهام خیام وار، خبری نداشتم...
باری،
خیام، معادلات، ایهام، و رباعیات... روشن شد؟
اگرچه که منطق و نحوه پرسش حاکی از آنست که:
با هیچ کَس نشانی زان دلستان ندیدم
یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد...

 

ناشناس ناشناس در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۲۸ نوشته:

جناب بابک، نحر العلوم دامت افاضاته
پرسشی ساده بود و آن اینکه آنگونه که شما می خوانید
در تناقض با مٰصرع پیش از آن است. همین!
سرکار چنانکه شیوه فضل فروشانه تان است به کرامات خویش پرداخته اید خرابات نشینانه و محرم همه رازها
و معادلات خیام که به قرار تنها شما از آن باخبرید( در حاشیه های گنجور نخست دوست گمشده سیاوش
بابکان از گونه ای نظم ریاضی در رباعیات او پرده برداشت.) .
و سرانجام ازآنچه نسبت به فرهاد داده اید و هم حاشیه اخیرتا ن پیداست که روی سخن حکیم نشابور در مصرع نخست این رباعی با چه کسان بوده است.

 

روفیا در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۴۷ نوشته:

اگر بابک عزیز چیزی بیشتر از من کم سواد میداند مایه فخر من و سرزمین من است نه مایه سرشکستگی من!
چرا ما باید به محض اینکه کسی را از خود برتر یافتیم احساس کنیم او دارد فضل فروشی می کند؟!
به زبان آوردن چند واژه انگلیسی یا اطلاعاتی علمی فضل فروشی نیست،
همانطور که به زبان آوردن چند آیه از قرآن تظاهر به دینداری نیست،
چه بسا آن یک براستی فاضل و این یک حقیقتا دیندار باشد!
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ...
سر سوزنی به من مربوط نیست که آیا او براستی فاضل است یا آن دیگری براستی دیندار!
من بروم در این نوبت پنج روزه که در اختیار منست فکری به حال گرفتاری های خودم بکنم تا بتوانم زیبایی های جهان را ببینم و :
عاشق شو ارنه روزی کار جهان سر آید
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
گذشته از این تا جایی که من میدانم آقای بابک هم دانش آموخته ادبیات هستند و هم از ما بچه مچه ها بزرگتر و احترامشان همچون احترام آقای خراسانی بر ما واجب است!
این تلخ اندیشی ها و تلخ زبانی ها ما را به جای خوبی نمی برد!

 

روفیا در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۱۵ نوشته:

دور مجنون گذشت و نوبت ماست
هر کسی پنج روز نوبت اوست

 

حمید رضا۴ در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۵۹ نوشته:

جناب بابک،
پیام کسی که میپرسد « تا کی …», بیشتر این است که می گوید «باید بس کرد» تا اینکه بپرسد «چرا و به چه دلیلی», و حتی گویای کمی خشم است تا پند دادنِ فلسفی.
آیا ممکن است خیام از اطرافیانی که شیفته خویش و بویژه شیفته عقاید خویش هستند, و از دعواهایی که چرا و چگونه اینجا هستیم و وقتی نیستیم چه خبر است، روزی به ستوه آمد و از روی همان خشم (بیت اول)، بیت دوم را سرود که در این عمر کوتاه, از دست این جماعت، یا باید خواب بود و یا در بیداری پناه به شراب برد؟
من که این اینطور فکر می کنم.

 

فرهاد در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۴۹ نوشته:

جناب بابک، سپاس از اینکه معانی گسترده تری از خودپرستی و نیستی و هستی یادآوری کردید. باعث تاسف است که لحن رسمی من را در حاشیه هایی که نوشته ام پرخاشجویانه میبینید! رسمی بودن با پرخاشجویانه بودن متفاوت است. راستش را بخواهید روا نمیدارم در محضر اربابان سخن خودمانی بنویسم. اگرچه این قاعده را نیز همیشه رعایت نکرده ام ... که کوتاهی از اینجانب است.
تصور میکنم اگر حواشی "دایم" و "بلا انقطاع" اینجانب به نظر شما پرخاشجویانه مینمایند از این بابت است که شما از خواندن نظرات متفاوت من خشمگین میشوید. وگر نه من که خود آنها را نوشته ام میدانم که پرخاشی در کار نبوده است و نیست. به هرحال من که خود را پیرو و شاگرد خیام و حافظ میدانم غم دنیا نمیمخورم، چه رسد به حواشی گنجور :) "غم دنیای دنی چند خوری، باده بخور، حیف باشد دل دانا که مشوش باشد" ...
این مقدمه را نوشتم تا پاسخ بعدی من درباره تفسیر و معنی شعر را با روی خوش و آسودگی بخوانید و بدانید که پرخاشی در کار نیست.
بیا بابک و دیده نیک بین
به خدمت بگیر و تو معنا ببین
بزن پرده های تعصب کنار
که کس را تعصب نشد راهدار
بخوان شعر خیام با روی باز
ببین تا چه گفت آن حکیمت فراز
مکن قلب معنی گرش ناپسند
بیابی به گفتار و معنا و پند
سبک بگذر و روی درهم مکن
حواشی تبه از سیاهی مکن!

 

فرهاد در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۰۴ نوشته:

و اما بعد، جناب بابک،
نوشته اید مصرع چهارم پرسشی است. تعجب میکنم که شما از یک سو ادعای منطق میکنید و از سوی دیگر چنین ادعای سست بنیادی (از نظر منطقی) مینمایید!
در مصرع سوم شاعر میگوید "می نوش ..." و در مصرع چهارم (به گفته شما) مستی را زیر سوال میبرد؟! مستی که حالت منتجه از می نوشیدن است. این تناقض را چگونه حل میکنید؟ با عذر بدتر از گناه؟ (با متضاد دانستن مستی و خواب؟!) کدام انسان دانا و غیر متعصبی چنین ادعایی میکند که مستی و خواب متضاد هم هستند؟! مبنای این ادعا را مصرع دوم گرفتید و تضاد هستی و نیستی. آخر بابک گرامی، مگر نمیبینید هستی و نیستی با "و" مربوط شده اند، ولی خواب و مستی با "یا"؟ چگونه این دو عبارت را هم ارز گرفتید که تضاد مستی و خواب را از آن استنتاج میکنید؟! ... مقدمات منطق را ندیده (یا ندانسته) کجا میدوید با این عجله؟
بهتر نبود بجای این ادعا ها و این تفاسیر نادرست و آبکی اندکی تفکر چاشنی آن میکردید، پرده تعصب توجیه کردن را کنار میزدید و به مفهوم شعر خیام آزادانه می اندیشیدید؟ آگر مفهوم این شعر به مذاق شما خوش نمیاید، آن را رها کنید جناب بابک. تمرین کنید، خواهید دید کار سختی نیست :)
----
فرمودید در مورد حافظ خدمت اینجانب خواهید رسید. باعث امتنان است ... از خجالتتان در خواهم آمد اگر ببینم. فقط لطف بفرمایید اگر استدلالی مینویسید محکم و از نظر منطقی استوار باشد که در غیر این صورت ارزش پاسخ دادن نخواهد داشت.
با احترام مجدد

 

بابک قوام در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۶:۴۱ نوشته:

فرهاد جان،
قربانت
پیش از دیدن این دو پست شما پاسخی برای جناب ناشناس ناشناس تایپ شده بود که بخش اول آن مروریست بر سابقه ایشان و بنده و پاسخی به بیاناتشان، که راستش آری صفحه سیاه کردن است...
ولی گمان برم که بخش دوم پاسخ سوالات شما را بابت این رباعی بدهد، اگر نداد و یا اشتباهاتی دیدی پرسش و یا راهنمایی بفرما...
(در باب پرسشت بابت "و" و"یا"، توجه مبسوطی به توضیح بفرما که "یا" می تواند نشانه تفاوت (کدامیک) باشد:
ایران بهتر است یا آلمان؟
سپید یا سیاه؟
اینجا بروم یا آنجا؟
و همچنین نشانه برابری و همسانی :
برو به آلمان یا ایران
سپید بخر یا سیاه
اینجا برو یا آنجا)
-----
در مورد تعصب و دیده باز و توجیه کردن که آوردی؛
چندی پیشتر در حاشیه ای دو تن از گنجوریان به زد و خورد از نوع متداول آن یعنی گنجوری مشغول بودند، یکی باورمند و دیگری ناباور و مسئله نفاق نیز همان "می" بود که چه هست و چه نیست...بنده نیز پرسشی از هر دو کردم که با کدامین نوع آن آشنایند: انگوری، کشمشی، گندم، جو، سیب زمینی، برنج، کاکتوس ووو...؟ ولی پاسخی نگرفتم...
غرض هم فقط آن بود که ببینم آیا این دوستان خود می دانند راجع به چه جنگ و نزاع می کنند، و آیا با این معجونات آشنایی شخصی و دست اول دارند یا آنکه فقط به صرف نزاع در مورد چیزی که نمی شناسند مشغولند؟...خوب بنده نیز با نبود پاسخی از ایشان همانا که پاسخ خود را دریافتم...
مخلص هم سر شما را با تجربیات شخصی خود از آن درد نمی آورم، ولی همان بس که خدمتت عرض شود که این کوچک شما هر چه را که ندانم این یک قسم را چون کف دست می شناسم، انواع و اقسامش را، کم و زیادش را ووو... (البته صد امید که این یکی پای فخر فروشی بنده زده نشود)، وگر لازم دیدی امر بفرما تا مبحثی را در آن باب بگشاییم...
جان کلام آنکه غرض بنده نکوهش می زمینی نیست، بلکه آن صفاتی را که ندارد به آن دادن و یا از آن بتی (که نیست ) ساختن است...
فرمودی که "مستی که حالت منتجه از می نوشیدن است" و "این تناقض را چگونه حل میکنید؟"... خدمتت عرض شد که زیر و بم این گونه اش را نیک می شناسم، ولی گویا گونه ای دیگر هم موجود است:
"آن که بی باده کند جان مرا مست کجاست؟"...
"همه عمر سربرندارم از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی"...
نمونه هایی اینچنین زیاد است...
حال نوبت شماست که بدون تعصب و توجیه، آزادانه و با دیدی باز آنان را دریابی و اگر مفهوم آنان به مذاقتان خوش نمی آید آنرا رها "نکنی" تا که دریابی. خیام و حافظ را نیز بر اساس ذهنیت و باورهای شخصی و پیش فرضها مستثنی نکنید....
تمرین کنید خواهید دید آنهم کار سختی نیست.

 

بابک قوام در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۱۵ نوشته:

جناب ناشناس ناشناس،
شازده
نه ادعای فضلیست و نه آن دیگران که نسبت دادید...
با نمک آنکه در پاسخ جنابتان:
بنده نه تنها بی احترامی و اهانت به سرکار نکردم، که اگر تمامی پاسخ را بچلانید چکیده آن می شود که پرسش و نحوه بیان عاری از منطق است، نه بیش و نه کم....
نشانی از بد و بیراهی که حضرتعالی عادتاً روا می دارید، در پاسخ نبود که نبود:
"...هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد (یعنی بنده، شما ، و هر دیگری...)
با خرابات نشینان (اهل گنجور) ز کرامات (همین شعبده و تردستی در تغییر ناشیانه بیت) ملاف...
هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد...( این سخن دور از منطق اینجا جایی ندارد)
با هیچ کس (اشاره به پرسش کننده) نشانی زان دلنشان (منطق ) ندیدم
یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد"...
----
پرسشی ساده، همین؟ یا نیشدار و دور از منطق؟
به آن دلیل دور از منطق که نه طبیعت آنچه ساختید و پرداختید ربطی به رباعی دارد، آنهم به رباعی خیام (که حداقل رباعی دیگری از او یا بیتی که در آن ایهام باشد می آوردید)... نه نوشته بنده را درست فهمیدید که می گوید "این می تواند" یعنی که می تواند گزینه ای سالم و معتبر باشد، آنهم دو بار.... و نه بر حل مسئله ایراد و اشکال منطقی گرفتید...
نیشدار به آن دلیل که نحوه ساخت و پرداخت و دست بردن در بیت احمقانه است...و سرکار که خود بر حماقت آن واقفید، همگی را ربط داده و برابر کردید با بیان بنده و نه خود...و نتیجه آنکه نه تنها بیان بنده احمقانه که خود نیز احمق باشم...
جنابعالی که بیان و خود بنده را باحماقت یکی می کنید و در پاسخ می شنوید که بیانتان غیر منطقیست آنگاه کار را به بد و بیراه می کشانید؟
با نمک است دیگر...
حال که صحبت روش بنده را پیش آوردید،
اگر خاطر مبارک باشد یکبار دیگر هم در حاشیه ای که ناشناسی به یکی از گنجوریان تاخته بود که غزل حافظ سراسر از آلودگی شهر و... گوید، در مقابل چندین و چند پرسش بنده که کجای بیت یا غزل اینرا می گوید نه تنها زبان سرکار و دیگر ناشناسان قفل شد و نتوانستید آنرا پاسخ دهید و دایم طفره رفتید، که حضرتعالی بنده را متهم به "تجاهل" فرمودید، که در آنجا نیز به جنابتان بی احترامی روا نشد...
و باز باری دیگر که برای شایق نوشته بودم "تا آنجا که می دانم استاد سعدی..." با تمسخر فرمودید: "ممکن است تا جایی که می دانید!! بفرمایید که مرجع جنابعالی چیست؟..."، که در پاسخ سه مرجع برایتان آورده شد و بابت آن دو علائم بی جا و مسخره، حضرتعالی "نازناز پسر" خطاب شدید...که کلی هم کف کرده و پکر گشتید! البته در آنجا نیز مطابق معمول فرمودید "که پرسشی ساده بود، همین!"...
اگر حافظه خطا نکند در همان حاشیه، و شاید هم حاشیه ای دیگر، خدمت سرکار عرض کردم که چنانچه ایرادی می بینید و یا پرسشی دارید نیاز به تمسخر نیست، که می توانید رک و روراست و صاف و پوست کنده بیان کنید تا پاسخ دهم...
مدت مدیدی نیز شخصی که بلافاصله پشت هر نوشته بنده ظاهر می شد و دایم فقط استناد به فرهنگ معین می کرد، گویا خود بودید؟
که این مانند برخی از گنجوریان که بی وقفه به سمانه خانوم، سید، سید محمد، و دوستدار که این آخری گویا خود باشید پیله میکنند جای بسی شگفتی است و مایه تاسف...
و اگرچه که از نوجوانان بیشتر از این انتظار می رود، ولی از شخصی که گویا سن و سالی را پشت سر گذارده توقع بسیار بیشتر از آنان است...
از جناب بابکان تا به حال به حاشیه ای پای رباعیات خیام نرسیده ام، یقیناً ایشان صد به از بنده و بس ماهرتر و چیره تر توانایی حل مسائل را دارند... ولی در این حاشیه که نشانی از ایشان نبود، چه ربط به آنچه که بنده نوشتم ؟
---------
باری،
چون هدف تنها آگاه کردن خواننده بود (که اگر نبود و برای فخر فروشی بود باور بفرمایید که به اینترنت نمیامدم که کسی که بنده را نمی شناسد خریدار فضلم باشد!)، که خوانش این رباعی گزینه "معتبر" دیگری نیز دارد، به شما توصیه می کنم که آن خوانش متداول را به عنوان یک گزینه در خاطر داشته باشید، با توجه به این نکات:
- در آن نوع خوانش دو مصراع اول پرسشی و دو مصراع آخر امری می باشند
-در آخرین مصراع که نتیجه گیری می کند، طبیعت جمله امر میرساند که "یا" نمی تواند نشانه تفاوت باشد و فقط می باید نشانه همسانی و هم ترازی باشد...و چون معنای خواب روشن است که برابر با بی خبری و غفلت است لذا معنای مستی نیز روشن می شود که برابر با بی خبری و غفلت باید باشد ولاغیر...
-پس روشن می شود که معنای مستی نمی تواند سرمستی و شاد و شنگول بودن باشد، و آنچه که برخی می پندارند که این مستی یعنی که در بیداری سرمست و شاد باش "نمی تواند" معتبر و موجود باشد...
با این تفاصیل سوالات عدیده ای پیش می آیند، از جمله:
-اگر قرار است بندهء نوعی در خواب و بیخبری و غفلت سر کنم، آنزمان چه تفاوت که خودپرست نیز باشم یا نباشم؟ و یا در پی هستی و نیستی نیز باشم یا نباشم؟ اگر قرار است که بیخبر و غافل باشم، خوب خود پرستی و در پی هستی و نیستی نیز روی آن...مگر غفلت و بی خبری (مطلق) نیز درجه بندی دارند؟
متوجه تناقضات که می شوید؟
نهایتاً "شاید" بتوان معنای رباعی را چنین در آورد:
مصراع نخست: تا کی و چرا خود پرست باشی؟ خوب یعنی که مباش و "بی خیال" شو چرا که پوچ و بی ارزش است...
مصراع دوم: یا در پی هستی و نیستی باشی؟ یعنی آنان نیز بی ارزش و پوچند پس "بی خیال" آنان نیز بشو...
مصراع سوم: می نوش که عمری که کوتاه است و عاقبت مرگ آنرا می گیرد(یعنی که حالش را ببر که پایانش بی خیالیست)...
مصراع چهارم:همان بهتر که در بیخبری و غفلت (بی خیالی؟) به سر شود...
البته بی خیالی در آخرین مصراع لزوماً برابر با بی خبری و غفلت نیست، چرا که بی خیال می تواند آگاه باشد حال آنکه بیخبر و غافل نمی تواند آگاهی داشته باشد...
که اینهم تناقضی است دیگر...
***حال گزینه دوم،
اینگونه بخوانید:
عمرت تا کی به خود پرستی گذرد؟(توقف)---یا در پی نیستی و هستی گذرد؟(توقف)
می نوش(تاکید بر می نوش، لذا توقفی کوتاه) که عمری که اجل در پی اوست(توقف)---آن به که به خواب؟(توقف کوتاه) یا به مستی گذرد؟
*در این خوانش "یا" نشانه تفاوت است و نه همسانی، لذا مصراع از حالت امر در آمده و به پرسش تبدیل می شود...و دو علایم پرسش که خود نشانه همسانی با تعداد علایم پرسش در بیت نخست را دارند ...
و خلاصه ای از معنای آن:
مصراع نخست: تا کی خود پرست باشی؟ یعنی که مباش و خلاف آن باش، و باطن را دریاب...
مصراع دوم: یا که در پی هستی( دنیای مادی، مادیات, ظواهر) و نیستی(خیالات، توهمات) باشی، مباش و خلاف آن یعنی حقیقت را دریاب...
مصراع سوم: می نوش(یک جمله امر) + که عمری که کوتاه و فانیست و پس از آن مرگ آید(یک امر مطلق)
(در اینجا اشاره به "در حال بودن" و یا "دم را دریافتن" است، که نه تنها برای عرفا که در مکاتب دیگر از جمله یوگیان نیز مرتبه ای بسیار مهم است... چون از حوصله این خلاصه خارج است بدان نمی پردازم ولی چنانکه لازم است بفرمایید که توضیح دهم...)
مصراع چهارم: آیا بهتر است در خواب (بیخبری، غفلت) بگذرد "یا" در مستی (خلاف خواب و بیخبری و غفلت، یعنی بیداری و آگاهی کامل)...
که این معنای این "مستی" و طبیعت این "می" را می رساند که نمی تواند می و مستی باشد که ملنگی و منگی را با خود می آورند و می باید نقطه مقابل آن باشد...
لذا معنای آن مستی که جنابش می فرماید:
"با این همه از دانش خود شرمم باد---گر مرتبه ای ورای مستی دانم" نیز آشکار می شود...
چراکه اگر مستی و ملنگی و منگی شراب زمینی مورد نظر او باشد خوب می باید تمامی میخواران به بالاترین مدارج رسیده باشند، که گویا حقیقت ماجرا خلاف اینرا می گوید...
و از خیام استاد بی بدیل و صاحب سبک در علم منطق (سبک او= رباعیات او) بسیار بعید و شاید ناممکن می باشد که بیانی خلاف آن آورد...
اینرا نیز توجه فرمایید که در گزینه دوم تناقضات بر خلاف گزینه نخست موجود نیستند، و از قضا رباعی بهتر معنی می دهد...
این دو گزینه در کنار یکدیگر ایهامی را شکل می دهند که با خواننده است که تمیز دهد کدامین را انتخاب می کند...
باری،
گزینه دوم گزینه ایست معتبر و بی اشکال، ولی اگر گمان دارید که نیست بنده سراپا گوشم که راهنمایی (تو را به خدا منطقی) بفرمایید تا خود را تصحیح کنم....

 

بابک قوام در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۴۵ نوشته:

جنابان آقا فرهاد و ناشناس ناشناس،
پاسخ هر دو شما به حبس و حصر رفتند، چنانچه جناب حمید رضا@ گنجور لطف بفرمایند زودتر مستحضر خواهید شد.
با پوزش که هر دو پاسخ طولانیست...

 

فرهاد در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۴۹ نوشته:

جناب بابک، فرمایش شما درباره نشانه تفاوت و یا همسان بودن عبارت های مربوط با "یا" متین است. ولی اگر دقت کنید تنها هنگامی که جمله پرسشی باشد نشانه تفاوت است، و نه هنگامی که جمله خبری یا امری باشد (مثالهای شما نیز همینگونه هستند). بنابراین متضاد گرفتن خواب و مستی تنها در صورت پرسشی بودن مصرع است که میتواند منظور قرار گیرد (همانگونه که اشاره کرده بودید).
اما مصرع چارم پرسشی نیست. همانگونه که میدانید در زبان فارسی پرسشی بودن جمله بر اساس کلمات پرسشی است مانند کی، چگونه، کجا و غیره. ما چیزی به عنوان لحن پرسشی در فارسی نداریم مگر در محاوره و آن هم متاخر است.
مصرع نخست پرسشی است به واسطه کلمه "کی" و مصرع دوم نیز پرسشی است به واسطه "یا" که آن را دنباله مصرع نخست میکند. مصرع سوم امری است، و جمله ای مستقل. چون مصرع سوم مستقل است، رشته سخن از کلمه پرسشی مصرع نخست بریده شده است و دیگر پرسشی خواندن مصرع چهارم درست نخواهد بود. بنابراین خواب و مستی مصرع چهارم همسان میشوند.
برای نمونه دیگر به رباعی 9 خیام نگاه کنید:
اکنون که گل سعادتت پربار است
دست تو ز جام می چرا بیکار است (پرسشی - چرا)
می‌خور که زمانه دشمنی غدار است (امری)
دریافتن روز چنین دشوار است (خبری)
یا نمونه های بسیار دیگر ...
خیام اگر بخواهد در مصرع های مختلف سوال بپرسد، با کلمات سوالی میپرسد:
تا چند زنم بروی دریاها خشت (پرسشی - تا چند)
بیزار شدم ز بت‌پرستان کنشت (خبری)
خیام که گفت دوزخی خواهد بود (پرسشی - که، چه کسی)
که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت (پرسشی - که، چه کسی)
اگر آنگونه که شما میگویید باشد، میتوان دیگر جمله های خبری خیام را به دلخواه پرسشی خواند، وگفت منظور او انکار بوده است! (که دوست دیگری در بالا با بیت حکیم دیگر به همین مضمون اشاره کردند). این همان چیزیست که به آن مصادره به مطلوب میگویند، که البته مطلوب نیست.
---
در باب پرسشتان از آنها که در باره "می" اظهار نظر میکنند آیا تجربه شخصی دارند یانه، باید بگویم پرسش بسیار جالبیست. اما جای آن را اینجا نمیدانم. این حواشی برای بحث و اظهار نظر در باره کلام شاعر است، نه اینکه ما حواشی نویسان که هستیم یا چه تجربیات و مفاخر گفته و نگفته داریم. اگر جوابی هم از آنها نشنیدید حمل بر بی تجربگی نکنید، شاید آنها از پاسخ دادن معذور بوده اند و نگران از تفتیش عقاید و کردار - همانگونه که میبینید ایجا کسانی هستند که دست از سر عقاید و رفتارهای کسی که هزار سال پیش زندگی میکرده بر نمیدارند ... چه رسد به زندگان!
---
در باره اینکه منتسب کردن می با صفات والا آن را از حیطه زمین به آسمان میفرستد، پرسشی دارم. آیا اگر شاعری در توصیف معشوق زمینی اش مبالغه کرد، معشوق زمینی وی آسمانی میشود؟ مبالغه فن شعر است و نمیتوان از اینکه شاعر در بیان دلبستگیش افراط و مبالغه میکند چنان نتیجه ای گرفت.
همینگونه است درباره حالاتی که از مستی نتیجه میشود. اگر کسی بگوید از مستی به فلان درجه روحانی رسیده، نمیتوان حکم کرد که مستی وی انگوری نبوده است. بگذارید مثالی بزنم:
عبارت: اگر فیزیک بخوانید و در باره آن بیندیشید به درک بالاتری از جهان هستی خواهید رسید. واقعیت: یکی چون اینشتن چنین میکند و به کشف نسبیت نایل میاید، و هزاران دیگری همان فیزیک میخوانند و بسیار بیشتر هم در آن غور و تفکر میکنند ولی به کشفی نایل نمیایند، و یا برخی دیگر همان میکنند و بمب اتمی میسازند. آیا فیزیکی که خواندند متفاوت بود؟ نه، یکی بود. آن دیگر به ظرفیت آنها بستگی دارد که از "حالت" دانستن فیزیک چه کشفشان شود و به چه مرحله ای برسند. همچنان است خوردن سکر، چه از انگور زینفیندل باشد، یا کاکتوس آگاوه. چون خردمند روشنفکر خورد، از مصاحبتش لذت میبری، وگر به نادان کوته فکر دهی، از کارت پشیمان. این دیگر گناه می نیست.
و البته هیچ دانای غیر متعصبی نیز نمیگوید که همه مستی ها از آب انگور است. همانگونه که مثال زدید بی می هم میتوان مست شد: "آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست" ... "جان" مرا!
بسیاری از شاعران ما از آنگونه می بسیار سخن گفته اند. از جمله حافظ که به گفته دوستی تنها نزدیک 20 تا 30 درصد شعرهای او تعبیر عرفانی دارند. این درصد برای خیام بایستی بسیار نزدیک صفر باشد.
با پوزش از بلندی پاسخ.

 

ناشناس ناشناس در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۳۸ نوشته:

سرکار بانو روفیا،
سوگند به همان دروس منطق که آقای بابک چند دهه پیش در دانشکده خوانده اند، جواب یک پرسش ساده و سرراست پاسخی ساه و سرراست است ، گریز به مثلث پاسکال و معادلات خوارزمی اگر نه سفسطه و مغالطه، دست کم مصداق فضل فروشی است
همچنان که تعریف و تمجید شما از استادی بابک (که شکی در آن نیست) و سخن از رشک بردن این کمترین بر او ( که عاری از حقیقت است)، مصداق خود شیرینی و خوش آمد گویی است.

 

روفیا در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۳۴ نوشته:

از اینکه نسبت به کسی که چیزی از او آموختم ابراز ارادت کنم ابایی ندارم.

 

بابک قوام در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۱۵ نوشته:

با سپاس از روفیا و شمس الحق گرامی که همواره بنده را شامل لطف خود می فرمایید.
ناشناس ناشناس گرامی،
آنکه چرا پاسخِ های، هوی آمد را که پیشتر عرض شد و نیاز به تکرار ندارد...
سپاس از شما که بنده را استاد خواندید، ولی اینرا باور بفرمایید که در نهایت صدق و خودشناسی خدمتتان عرض می شود: مخلص نه تنها که استاد نیستم، که در این مقوله همانند تمامی مقولات دیگر سراپا می لنگم...

 

مستی در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۶ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۲۵ نوشته:

جالبه اونایی که میگن خیام همش درحال می نوشیدن و مست شدن بوده پس میشه از حرف اونا و بیت چهارم (آن به که به خواب یا به مستی برود) این شعر به این نتیجه رسید که حکیم فیلسوف منجم ریاضیدان عمر خیام خوابیدن رو هم مانند مستی و می نوشیدن سفارش میکند، پس لابد این همه علوم مختلفه که از این عالم بزرگوار و اهل عمل منتشر شده همش در خواب بوده!!! یعنی بگیرید بخوابید خواب خوبه عمر چه ارزشی داره بگیر روی تخت بخواب بی خبر از دنیا!!! چرا از خود سوال نمیپرسید؟ که اگر فردی با این همه معلومات بیست و چهار ساعت در حال خوابیدن و یا مستی بوده پس چطور توانسته در ریاضیات کشف کند و در فلسفه غوغا؟!!!
سطحی نگاه نکنید دوستان عزیز، ذهن و عقلتون رو به چالش بکشید چیزی که خود حکیم خیام هم همینو میخواد.

 

ساکت در ‫۲ سال قبل، جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۱۱ نوشته:

به چند دلیل باید در انتساب این رباعی به خیام تردید کرد. اول این که از یک حکیم دور از انتظار است که ما را به خوابیدن یا مستی دائم دعوت کند. دوم این که دعوت به چنین کارهایی با مطلع رباعی که در آن ما را از خودپرست بودن برحذر داشته در تناقض است؛ مگر نه این که انسان خودپرست کسی است که تمام توجه او معطوف به نیازها و لذتهای شخصی (از قبیل خوابیدن یا مستی دائم) است. سوم این که کلمه خودپرستی از کلماتی است که بیشتر در اشعار عرفا و صوفیه استفاده شده و در رباعیات خیام که دارای مضامین فلسفی است کلماتی از این قبیل دیده نمیشود. چهارم این که دو کلمه نیستی و هستی (در مصرع چهارم) به معنی نداشته و داشته گرفته شده و معنی مصرع این است که عمر خود را تا کی صرف داشته و نداشته میکنی؛ در حالی که در رباعیات خیام این گونه کلمات همواره در معنای فلسفی خود به کار رفته و به احتیاجات روزمره زندگی تقلیل پیدا نکرده است.

 

احمد نیکو در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۲ نوشته:

عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
یا در پی نیستی و هستی گذرد
می نوش که عمریکه اجل در پی اوست
آن به که به شادی و به مستی گذرد

 

امیر در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۷ نوشته:

من تولدم با خیام یکیه 28 اردیبهشت ، خیام خود عشقه ، تو 30 سالگی گاه شماری نوشته که تا به امروز دقیقترین گاه شماره ، هر وقت تونستین یه درصد بشناسین این بشر کی بوده اونوقت در موردش نظر بدین ، کلی باید مطالعه کنید تا بفهمین واقعا اعجوبه بوده

 

احمد نیکو در ‫۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۱ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۱ نوشته:

مصراع آخر این رباعی در نسخه رباعیات خیام توسط استاد امیرحسین خنجی بدین گونه نوشته شده است
(آن به که به شادی و به مستی گذرد )

 

کاوه در ‫۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۷ نوشته:

در عجبم از ملتی که تلاش میکنند تا اشعار خیام atheist (خداناباور) را با کوته فکری به خدای خیالی و دین و مذهب آکنده از خرافه و جهل خود مرتبط کنند.

 

احمد نیکو در ‫۹ ماه قبل، سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۸ نوشته:

گه وقت خوشت به بت پرستی گذرد
گه در غم نیستی و هستی گذرد
می خور که چنین عمر که غم در پی اوست
آن به که به خواب یا به مستی گذرد
(رباعی از مجدهمگر شاعر مشهور قرن هفتم هجری)

 

شاگرد در ‫۸ ماه قبل، سه شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۵ نوشته:

این نهایت کم لطفی است که کلماتی از قبیل "می و شراب و مستی و ساقی و میخانه و ..." که در اشعار بیشماری از شعرا چه در گذشته و چه در حال آمده را نشانه تلاش آنان برای زوال عقل دانسته و آنها را به >میخوارگی و سراسر عمر در زوال زیستن< متهم کنیم.
به چه دلیل؟ کافیست از روی عقل قضاوت کرد و نه هوس

 

شاگرد در ‫۸ ماه قبل، سه شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۶ نوشته:

به چه دلیل؟ کافیست از روی عقل قضاوت کرد و نه هوس
به این دلیل که اکثر شعرای قدیم در علوم زمانشان مثل فلسفه منطق نجوم و همچنین عرفان و سیر و سلوک معنوی پیشرو بودند و شاگردان فراوان داشتند.
ولی امروز عده ای از افراد ناآگاه به دلیل عدم مطالعه و عدم توانایی تفسیر این ابیات پرمحتوا راه ساده را برمی گزینند که همانا به سخره گرفتن و پرداختن به ساده ترین و کمترین و نازل ترین معنایی است که به ذهنشان خطور کرده.
آیا مولانا،حافظ ،شمس تبریزی و امثالهم درک این لغاتی که به کار می برده اند ندارند؟
و اگر گفتار عده ای صحیح باشد که شعرا دائم به مستی و زوال عقل و بی بند و باری پرداخته اند پس کی فرصت کرده اند که این همه علم بیاموزند و این آثار پرمحتوا را خلق کنند؟
اگر زوال عقل و شراب و بی بند و باری انسان را به این درجه از علم میرساند چرا امروز جوانانی که در تمام دنیا به این امور مشغولند پیشرفتی در هیچ ندارند؟
و چرا دانشمندان و علمای امروز برای پیشرفت بیشتر سراغ شراب نمیروند؟
یک توصیه: لطفا به تفاسیر معتبر در مورد می و شراب و حورعین بهشتی مراجعه کنید که حقیقت این امور کاملا آشکار است.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.