گنجور

 
خالد نقشبندی

بی روی توام ای مه نو خانه خراب

وز هجر توام صبر به دل نقش بر آب است

در خواب توان دیدنت و خواب نیاید

از بس که مرا دیده اقبال به خواب است

دوشم به نگاه تو دل از باده غنی بود

خون جگر امشب می و غم جام شراب است

گر بار دگر دست دهد آن می لعلت

ما را چه غم از فوت نی و چنگ و رباب است

خالد اگرت عمر گرانمایه ز کف رفت

افغان چه کنی، قاعده عمر ذهاب است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خیام

* می بر کفِ من نِهْ که دلم در تاب است،

وین عمرِ گریزپای چون سیماب است،

دریاب که، آتشِ جوانی آب است،

هُش دار، که بیداری دولت خواب است.

خاقانی

داغم به دل از دو گوهر نایاب است

کز وی جگرم کباب و دل در تاب است

می‌گویم اگر تاب شنیدن داری

فقدان شباب و فرقت احباب است

سید حسن غزنوی

می بر کف من نه که دلم پر تاب است

وین عمر گریز پای چون سیماب است

بشتاب که آتش جوانی آب است

بر خیز که بیداری دولت خواب است

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سید حسن غزنوی
عطار

هم زلف تو از برونِ دل در تاب است

هم خطِّ تو از چشمهٔ دل سیراب است

وان نرگسِ نیم مستِ شوریدهٔ تو

گر باده نخوردست چرا پرخواب است

ابوالحسن فراهانی

حوری که به زعم او چو او نایاب است

زیباتر از آفتاب عالم تاب است

میگفت کسی چو غنچه دارم حق است

غنچه است ولیک غنچه سیراب است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه