گنجور

غزل شمارهٔ ۸۹۶

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

چگونه سرو روان گویمت که عین روانی

نه محض جوهر روحی که روح جوهر جانی

کدام سرو که گویم براستی بتو ماند

که باغ سرو روانی و سرو باغ روانی

تو آن نئی که توانی که خستگان بلا را

بکام دل برسانی و جان بلب نرسانی

چه جرم رفت که رفتی و در غمم بنشاندی

چه خیزد ار بنشینی و آتشم بنشانی

برون نمی‌روی از دل که حال دیده ببینی

نمی‌کشی مگر از درد و حسرتم برهانی

ز هر که دل برباید تو دل رباتر ازوئی

ز هر چه جان بفزاید تو جان فزاتر از آنی

نهاده‌ام سر خدمت بر آستان ارادت

گرم بلطف بخوانی و گر بقهر برانی

اگر امان ندهد عمر و بخت باز نگردد

کجا بصبر میسر شود حصول امانی

مکن ملامت خواجو بعشقبازی و مستی

که بر کناری و دانم که حال غرقه ندانی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

* برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با این شعر از نسخه‌های خطی اینجا را ببینید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

پیروی نوشته:

این شعر خواجو یادآور شعر سعدی است با مطلع:
همه کس را تن و اندام و جمالست و جوانی

وین همه لطف ندارد تو مگر سرو روانی
و نیز شعری با این مطلع:

ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی

جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی

اما زیبایی شعر سعدی را ندارد که ندارد

👆☹

پیروی نوشته:

خواجو:
چه جرم رفت که رفتی و در غمم بنشاندی

چه خیزد ار بنشینی و آتشم بنشانی

اما سعدی قیامت کرده
بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد

تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی

👆☹

پشتیبانی آهنگهای مرتبط از سایت اسپاتیفای