گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

کیست که گوید ببارگاه سلاطین

حال گدایان دلشکستهٔ مسکین

سوخته‌ئی کو که خون ز دیده ببارد

از سر سوزم چو شمع بر سر بالین

در گذر ای باغبان که بلبل سرمست

باز نیاید به غلغل تو ز نسرین

با رخ بستان فروز ویس گلندام

کس نبرد نام گل بمجلس رامین

کی برود گر هزار سال برآید

از سرفرهاد شور شکر شیرین

عاشق صادق کسی بود که نخواهد

ملکت کسری بجای مهر نگارین

شمسهٔ چین نیست در تصور اورنگ

جز رخ گلچهر ماهروی خورآئین

مرغ دل از زلف دلبران نبرد جان

کبک نیابد امان ز چنگل شاهین

منکر خواجو مشو که اهل نظر را

روی بتان قبله است و کیش مغان دین

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.