گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

دو جان وقف حریم حرم او کردیم

و اعتماد از دو جهان بر کرم او کردیم

چون خضر دست ز سرچشمهٔ حیوان شستیم

تا تیمم بغبار قدم او کردیم

آنکه از درد دل خسته دلان آگه نیست

ما دوای دل غمگین بغم او کردیم

بی عنا و الم او نتوانیم نشست

ز آنکه عادت بعنا و الم او کردیم

آن همه نامه نوشتیم و جوابی ننوشت

گوئیا عقد لسان قلم او کردیم

زان جفا جوی ستمکاره نداریم شکیب

گر چه جان در سر جور و ستم او کردیم

اگر از سکهٔ او روی نتابیم مرنج

که فقیریم و طمع در درم او کردیم

پیش آن لعبت شیرین نفس از غایت شوق

جان بدادیم و تمنای دم او کردیم

یا رب آن خسرو خوبان جهان آگه بود

که چه فریاد بپای علم او کردیم

مردم دیدهٔ هندو وش دریائی را

خاک روب سر کوی خدم او کردیم

در دم صبح که خواجو ره مستان می‌زد

ای بسا ناله که بر زیر و بم او کردیم

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حمیدرضا در ‫۱۳ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۷، ساعت ۱۹:۱۰ نوشته:

در مصرع اول بیت اول «جان» درست به نظر نمی‌رسد، شاید «جهان» درست باشد. از دوستان اگر کسی به دیوان چاپی خواجو دسترسی دارد ما را یاری کند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.