گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

بلبلان که رساند نسیم باغ ارم

بتشنگان که دهد آب چشمهٔ زمزم

مقیم در طیرانست مرغ خاطر ما

بگرد کوی تو همچون کبوتران حرم

مرا بناوک مژگان اگر کشی غم نیست

شهید تیغ غمت را ز نوک تیر چه غم

به نامه بهر جگر خستگان دود فراق

بساز شربتی آخر ز آب چشم قلم

کجا بطعنهٔ دشمن ز دوست برگردم

که غرق بحر مودت نترسد از شبنم

گرم عنایت شه دستگیر خواهد بود

منم کنون و سرخاکسار و پای علم

بیار نکهت جان بخش بوستان وصال

که جان فدای تو باد ای نسیم عیسی دم

کسی که ملک خرد باشدش بزیر نگین

ز جام می ندهد جرعه‌ئی به ملکت جم

چگونه در ره مستی قدم نهد خواجو

اگر نه بر سر هستی نهاده است قدم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

جعفر عسکری در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۵ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۳۴ نوشته:

مصرع اول بیت اول: "به بلبلان" درسته
مصرع دوم بیت اول:"به تشنگان" درسته
مصرع اول بیت دوم: احتمالا "مدام در" درست تر باشه تا "مقیم در"

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.