گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

بسکه مرغ سحری در غم گلزار بسوخت

جگر لاله بر آن دلشدهٔ زار بسوخت

حبذا شمع که از آتش دل چون مجنون

در هوای رخ لیلی به شب تار بسوخت

دیشب آن رند که در حلقهٔ خماران بود

بزد آهی و در خانهٔ خمار بسوخت

ایکه از سر انا الحق خبری یافته‌ئی

چه شوی منکر منصور که بر دار بسوخت

تو که احوال دل سوختگان میدانی

مکن انکار کسی کز غم اینکار بسوخت

صبر بسیار مفرمای من سوخته را

که دل ریشم ازین صبر جگر خوار بسوخت

زان مفرح که جگرسوختگان را سازد

قدحی ده که دل خستهٔ بیمار بسوخت

داروی درد دل اکنون ز که جویم که طبیب

دل بیمار مرا در غم تیمار بسوخت

تاری از زلف تو افتاد به چین وز غیرت

خون دل در جگر نافهٔ تاتار بسوخت

بلبل سوخته دل را که دم از گل میزد

آتش عشق بزد شعله و چون خار بسوخت

اگر از هستی خواجو اثری باقی بود

این دم از آتش عشق تو بیکبار بسوخت

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

هاوژان شارویرانی در ‫۱ سال قبل، یک شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۳ نوشته:

بسیار غزل زیبایی بود...حافظ شیرازی هم غزلی داره که ردیفش بسوخت ه ولی قافیشو تغییر داده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.