گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱۰

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

پندم به چه عقل می‌دهد پیر

بندم بچه جرم می‌نهد میر

کز حلقهٔ زلف او دلم را

کس باز نیاورد بزنجیر

تدبیر چه سود از آنکه نتوان

آزاد شدن ز بند تقدیر

ما بی رخ او و نالهٔ زار

او با می لعل و نغمهٔ زیر

در دیده کشم بجای مژگان

گر زآنکه ز شست او بود تیر

بسیار ورق که درخیالش

کردیم بخون دیده تحریر

از دست برون شدم چه درمان

وز پای درآمدم چه تدبیر

هر خواب که دوش دیده بودم

جز چشم تواش نبود تعبیر

تا وقت سحرنگر که خواجو

نالد همه شب چو مرغ شبگیر



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

علی کلیبر نوشته:

۸- خواب . چشم و تعبیر : مراعات النظیر
۹-مرغ شبگیر مرغ صبحگاهی که اول صبح آواز خواند

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام