گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

صبح چون گلشن جمال تو دید

برعروسان بوستان خندید

نام لعلت چو بر زبان راندم

از لبم آب زندگانی بچکید

صبحدم حرز هفت هیکل چرخ

از سر مهر بر رخ تو دمید

مرغ جان در هوات پر می‌زد

بال زد وز پیت روان بپرید

هر که شد مشتری مهر رخت

خرمن مه به نیم جو نخرید

وانکه چون دیده دید روی ترا

خویشتن را بهیچ روی ندید

سر مکش زانکه از چمن بیرون

سرو تا سرکشید سرنکشید

در رهت خاک راه شد خواجو

لیک بر گرد مرکبت نرسید

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

علیرضا در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۷ نوشته:

از لبم آب زندگی بچکید صحیح است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.