گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

ناله‌ئی کان ز دل چنگ برون می‌آید

گر بدانی ز دل سنگ برون می‌آید

صورت عشق چه نقشیست که از پردهٔ غیب

هر زمانی بد گرینگ برون می‌آید

از نم دیده و خون جگر فرهادست

هر گل و لاله که از سنگ برون می‌آید

می چون زنگ بده کاینهٔ خاطر ما

باده می‌بیند و از زنگ برون می‌آید

دلم از پرده برون می‌رود از غایت شوق

هر نفس کان صنم شنگ برون می‌آید

هر که در میکده از پیر مغان خرقه گرفت

شاید ار چون قدح از رنگ برون می‌آید

میشود ساکن خاک در میخانهٔ عشق

هر که از خانه فرهنگ برون می‌آید

جان می گشت مگر دیدهٔ خواجو که ازو

دمبدم باده چون زنگ برون می‌آید

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بزرگمهر در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۲۴ نوشته:

ب2 م 2 بدگرینگ } " به دگر رنگ "باید درست باشد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.