گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

نظری کن اگرت خاطر درویشانست

که جمال تو ز حسن نظر ایشانست

روی ازین بندهٔ بیچارهٔ درویش متاب

زانکه سلطان جهان بندهٔ درویشانست

پند خویشان نکنم گوش که بی خویشتنم

آشنایان غمت را چه غم از خویشانست

بده آن بادهٔ نوشین که ندارم سرخویش

کانکه از خویش کند بیخبرم خویش آنست

حاصل از عمر به جز وصل نکورویان نیست

لیکن اندیشه ز تشویش بد اندیشانست

نکنم ترکش اگر زانکه به تیرم بزند

خنک آن صید که قربان جفا کیشانست

مرهمی بردل خواجو که نهد زانکه طبیب

فارغ از درد دل خستهٔ دل ریشانست

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مهدی فقیه در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۲۰ نوشته:

سلام عزیزانم
سپاس از زحماتی که در راه ارتقای ادبیات متحمل می شوید
لطفا یک باز نگری در انتخاب وزن این غزل بفرمایید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محسن حیدرزاده جزی در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۱۷ نوشته:

جناب فقیه درست فرموده اند، وزن غزل رمل مخبون است .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.