گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

این چنین صورت گر از آب و گلست

چون بمعنی بنگری جان و دلست

نرگسش خونخواره‌ئی بس دلرباست

سنبلش شوریده‌ئی بس پر دلست

هندوی زلفش سیه کاری قویست

زنگی خالش سیاهی مقبلست

هر چه گفتم جز ثنایش ضایعست

هر چه جستم جز رضایش باطلست

تا برفت از چشم من بیرون نرفت

زانکه برآن روانش منزلست

خاطرم با یار ودل با کاروان

دیده بر راه و نظر بر محملست

دل کجا آرام گیرد در برم

چون مرا آرام دل مستعجلست

می‌روم افتان و خیزان در پیش

گر چه ز آب دیده پایم درگلست

من میان بحر بی پایان غریق

آنکه عیبم می‌کند برساحلست

دوستان گویند خواجو صبر کن

چون کنم کز جان صبوری مشکلست

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بی نشان در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۲ نوشته:

دوستان گویند خواجو صبر کن
چون کنم کز جان صبوری مشکلست
السلام علیک یا صاحب الزمان. عجل الله تعالی فرجک.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.