داریم دلی پر غم و غمخوار نداریم
وز مستی و بیخویشتنی عار نداریم
ما را نه ز دین آر بشارت نه ز دینار
کاندیشه ز دین و غم دینار نداریم
تا منزل ما کوی خرابات مغان شد
خلوت بجز از خانه خمّاز نداریم
بیدار بسر بردن و تا روز نخفتن
سودی نکند چون دل بیدار نداریم
بازاری از آنیم که با ناله و زاری
داریم سری و سر بازار نداریم
از ما سخن یار چه پرسید که یکدم
بی یار نئیم و خبر از یار نداریم
ما را بجز از آه سحر همنفسی نیست
زیرا که جز او محرم اسرار نداریم
در دل بجز آزار نداریم ولیکن
مرهم بجز از یار دلازار نداریم
باز آی که بی روی تو ای یار سمن بوی
برگ سمن و خاطر گلزار نداریم
آزردن و بیزار شدن شرط خرد نیست
بیزار مشو چون ز تو آزار نداریم
با هیچکس انکار نداریم چو خواجو
ز آنروی که با هیچکسی کار نداریم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم و دردهای عاشقانه سخن میگوید. شاعر از احساسات عمیق خود و نبود حامی و یاری در زندگی سخن میگوید. او بیان میکند که در دنیای پر از غم خود، نه به دین و نه به مال اهمیت نمیدهد و بیشتر به عشق و یار خود میاندیشد. درد و رنج او تنها با یاد و حضور یار تسکین مییابد و در غیاب او، به دنبال آرامشی نمیگردد. همچنین، شاعر بیان میکند که در زندگی با دیگران کاری ندارد و تنها به عشق خود میاندیشد. نهایتاً، او از یار خود درخواست بازگشت دارد و تأکید میکند که هیچ چیزی جز عشق و محبت او برایش ارزش ندارد.
هوش مصنوعی: ما دلی پر از غم داریم، اما کسی نیست که به ما دلسوزی کند. از مستی و ندانمکاری خود، شرمنده نیستیم.
هوش مصنوعی: ما نه از دین و ایمان خبری داریم که بشارت دهد، نه از پول و ثروت امیدی داریم. هدف ما نه دین و اعتقاد است و نه غم و فکر پول.
هوش مصنوعی: تا به خانه ما، جایی که شلوغی و هیاهوی میخانهها به اوج میرسد، رسیدیم، هیچکس جز اهل نیکوکار و خوشنشین در اینجا نیست.
هوش مصنوعی: بیخواب بودن و شب را بیدار گذراندن فایدهای ندارد، اگر که دل و احساس بیدار و هوشیار نباشد.
هوش مصنوعی: ما در جمعی هستیم که با غم و اندوه خود معروفیم، اما در این بازار، کسی به ما اهمیت نمیدهد و ما را نمیشناسند.
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر آن است که وقتی یاری در کنار ما نیست، نمیتوانیم صحبت کنیم و به خوبی احساسات و افکار خود را بیان کنیم. در واقع، غیبت یار باعث میشود که ما از درد و نگرانی رنج ببریم و در نبود او، حتی موضوعات عادی نیز برایمان بیمعنا و ناامیدکننده میشود.
هوش مصنوعی: ما هیچ همدم و همنفسی جز نالههای صبحگاهی نداریم، چرا که جز آن کسی را نداریم که به رازهای درون ما آگاه باشد.
هوش مصنوعی: در دل ما جز درد و رنجی وجود ندارد، اما برای درمان این درد جز یار عزیز چیزی نداریم.
هوش مصنوعی: برگرد تا دوباره با هم باشیم، زیرا بدون چهرهای تو، ای یار، نه بوی عطر درختان سمن داریم و نه یاد و خاطرهای از گلزار.
هوش مصنوعی: آزردن و دلگیر شدن نشانهی عقل و درایت نیست. از کسی که از تو آزار ندیده، نباید دلگیر شد.
هوش مصنوعی: ما با هیچ کسی درگیری و مخالفتی نداریم، مانند خواجو که به خاطر این بیتوجهی، به دیگران کاری نداریم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.