گنجور

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیر معزی

گر یابد زهره آگهی از نامت

خواهد که به‌جای می‌بود در جامت

گر ماه ز چرخ بشنود پیغامت

آید به ‌زمین و اوفتد در دامت

سنایی

هر روز مرا ز عشق جان انجامت

جانیست وظیفه از دو تا بدامت

یک جان دو شود چو یابم از انعامت

از دو لب تو چهار حرف از نامت

عین‌القضات همدانی

چون مرغ دلم افتاد اندر دامت

خواهم که بگویم ای شهنشه نامت

گوید خردم که ای شکسته هش دار

در سایۀ خود همی دهد آرامت

مجد همگر

رفتم به سفر چو بود دوری کامت

جستی تو ز دام ما و ما از دامت

هم گوش تو آسوده شد از ناله من

هم گوش من آسوده شداز دشنامت

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه