گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون میگذرد کار چه آسان و چه سخت

وین یکدم عاریت چه ادبار و چه بخت

چون جای دگر نهاد میباید رخت

نزدیک خردمند چه تابوت و چه تخت

ابوسعید ابوالخیر

تا زلف تو شاه گشت و رخسار تو تخت

افکند دلم برابر تخت تو رخت

روزی بینی مرا شده کشتهٔ بخت

حلقم شده در حلقهٔ سیمین تو سخت

عنصرالمعالی

گر بر سر ماه نهی پایهٔ تخت

ور همچو سلیمان شوی از دولت و بخت

چون عمر تو پخته گشت بربندی رخت

کان میوه که پخته شد بیفتد ز درخت

امیر معزی

ای شاه زمین بر آسمان داری تخت

سست است عدو تا تو کمان داری سخت

حمله سبک آری وگران داری لخت

پیری تو به تدبیر و جوان داری بخت

سید حسن غزنوی

از جود تو برد ابر بر گردون رخت

وز عدل تو تاج یافت پنداری بخت

زان سنگ اندازان چو باز رفتی بر تخت

در بارید ابر و سیم پاشید درخت

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه