گنجور

 
خاقانی شروانی
 

در دهر سیه سپیدم افکند

بخت سیه سپید کارم

با بخت سیه عتاب کردم

کز بس سیهیت دلفکارم

بخت آمد و خون گریست پیشم

کز رنگ سیاه شرمسارم

اما چکنم قبول کن عذر

کز مرگ امام سوگوارم

سلطان ائمه عمدة الدین

کو بود مراد روزگارم