گنجور

 
خاقانی

با او دلم به مهر و محبت نشانه بود

سیمرغ وصل را دل و جان آشیانه بود

بودم معلم ملکوت اندر آسمان

از طاعتم هزارهزاران خزانه بود

بر درگهم ز خیل ملایک بسی سپاه

عرش مجید ذات مرا آشیانه بود

هفتصد هزار سال به طاعت گذاشتم

امید من ز خلق برین جاودانه بود

در راه من نهاد ملک دام حکم خویش

آدم میان حلقهٔ آن دام، دانه بود

آدم ز خاک بود و من از نور پاک او

گفتم منم یگانه و او خود یگانه بود

گویند عالمان که نکردی تو سجده‌ای

نزدیک اهل معرفت این خود فسانه بود

می‌خواست او نشانهٔ لعنت کند مرا

کرد آنچه خواست آدم خاکی بهانه بود

بر عرش بُد نوشته که ملعون شود کسی

برد آن گمان به هرکس و بر خود گمان نبود

خاقانیا تو تکیه به طاعات خود مکن

کاین پند بهر دانش اهل زمانه بود

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
کمال خجندی

دوشم ز قبله روی بر آن آستانه بود

اشکم ز دیده سوی درت هم روانه بود

در سر می صبوحی و در دیدهها خمار

جان بی لب تو تشنه جام شبانه بود

دل بود و آه و ناله بر آن در کشید باز

[...]

نیر تبریزی

عنقای قاف را هوس آشیانه بود

غوغای نینوا همه در ره بهانه بود

جائیکه خورده بود می آنجا نهاد سر

دردی کشی که مست شراب شبانه بود

یکباره سوخت ز آتش غیرت هوای عشق

[...]

جیحون یزدی

یعنی که حج گذاشتنت سیرخانه بود

درغسلت از کدورت ظاهر کرانه بود

صومت بجای خوردن نان شبانه بود

مقصود ما علی بود آنها بهانه بود

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه