خاکیدلم که در لب آن نازنین گریخت
تشنه است کاندر آبخور آتشین گریخت
نالم چو ز آب آتش و جوشم چو ز آتش آب
تا دل در آب و آتش آن نازنین گریخت
آدم فریب گندمگون عارضی بدید
شد در بهشت عارض آن حور عین گریخت
تا دل به کفر دعوت زلفش قبول کرد
کفرش خوش آمد از من مسکین به کین گریخت
بیرون گریخت از ره چشمم میان اشک
الا به پای آب نشاید چنین گریخت
آن لاشه جست ز آخور سنگین هندوان
در مرغزار سنبل آهوی چین گریخت
در کوی عشق دیوی و دیوانگی است عقل
بس عقل کو ز عشق ملامتگزین گریخت
از زعفران روی من و مشک زلف دوست
تعویذ کردهام ز من آن دیو ازین گریخت
خاقانیا حدیث فلک در زمین به است
کامسال طالعت ز فلک در زمین گریخت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و حالتهای درونی شاعر است. شاعر از دلتنگی و جدایی از معشوق صحبت میکند و احساساتی چون تشنگی و آتش در دل را توصیف میکند. او به زیبایی و فریبندگی معشوق اشاره میکند که باعث میشود انسانها حتی به کفر دعوت شوند. شاعر از اشک و گریهاش میگوید و تباهی که از عشق نصیبش شده است. در این میان، او به عقل اشاره میکند که در عشق و دیوانگی نقشی ندارد و در نهایت به زیبایی و خوشیهایی که از وجود معشوق میآید، اشاره میکند. کل شعر نمادین از تقابل عشق و عقل، درد و لذت است.
هوش مصنوعی: دل من که از آن معشوقهی نازنین دور افتاده است، همچنان تشنه است، چرا که او به سمت منبعی از آتش و حرارت رفته است.
هوش مصنوعی: من از آب مانند آتش ناله میکنم و همچون آتش اگر بجوشم، دل نازنینم از آب و آتش فرار میکند.
هوش مصنوعی: انسان فریب زیبایی و جذابیت چهره را خورد و در عوض، توجهش به بهشت و زیباییهای آن جلب شد. در نتیجه، از آن زیبایی که به او نمایان شد، دوری جست.
هوش مصنوعی: هنگامی که دل من به زیباییهای زلف او دعوت شد و تسلیم آن شد، کفر و بیدینی او برایم جذاب و شیرین بود، در حالی که من از این وضعیت رنج میبردم و به خاطر حسادت در دل خود فرار کردم.
هوش مصنوعی: چشمم در میان اشکها گریخت و دور شد، اما نمیتوان با پای آب، چنین فرار کرد.
هوش مصنوعی: یک لاشه از آخور جدا شد و در مراتع پر از سنبل، که محل زندگی آهوهای چین است، فرار کرد.
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، موجودی به نام دیو و دیوانگی وجود دارد. عقل، که باید به ما راهنمایی کند، از عشق و ملامت و سرزنش فرار کرده است.
هوش مصنوعی: من چهرهام را به زیبایی زعفران و موهای دوست را به عطر مشک آراستهام، به همین خاطر آن دیو از من فرار کرده است.
هوش مصنوعی: ای خاقانی، داستان آسمان در زمین بهتر از آن است که سرنوشت عالی آسمانی در زمین فرار کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش آن زمان که چشمهٔ زراب آسمان
سیمابوار زین سوی چاه زمین گریخت
مه را گرفته دیدم گفتم ز تیغ میر
جرم فلک پس سپر آهنین گریخت
لرزان ستارگان ز حسام حسام دین
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.