گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۰

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زرهٔ زلف بر قبا شکنی

آه در جان آشنا شکنی

ببری آب سنگ ما کز دل

سنگ سازی، سبوی ما شکنی

دست و ساعد گرفته دو نان را

بگذری بازوی وفا شکنی

از سر عجب هر زمان با خود

عهد بندی که عهد ما شکنی

ننوازی دلی، چرا سوزی

نخری گوهری، چرا شکنی

در کمین شکست دلهایی

دل فدای تو باد تا شکنی

دل من نیست کن که مصلحت است

چو نبینی دلی، کجا شکنی

عاشق محتشم بسی داری

پل همه بر من گدا شکنی

به سزا گوهری است خاقانی

چندش از سنگ ناسزا شکنی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.