گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۹

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زین تنگنای وحشت اگر باز رستمی

خود را به آستان عدم باز بستمی

گر راه بر دمی سوی این خیمهٔ کبود

آنگه نشستمی که طنابش گسستمی

ور دست من به چرخ رسیدی چنان که آه

بند و طلسم او همه درهم شکستمی

گر ناوک سحرگه من کارگر شدی

شک نیستی که گردهٔ گردون بخستمی

این کارهای من که گره در گره شده است

بگشادمی یکایک اگر چیره دستمی

جستم میان خلق سلامت نیافتم

ور بوی بردمی به کران چون نشستمی

امروز شوخ چشمان آسوده خاطرند

من شوخ چشم نیستم ای کاش هستمی

از آسمان بیافتمی هر سعادتی

گر زین نحوس خانهٔ شروان بجستمی

خائیدهٔ دهان جهانم چو نیشکر

ای کاش نیشکر نیمی من کبستمی

خاقانی گهر سخنم ور نبودمی

از جورهای بد گهران باز رستمی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

جمال نوشته:

سلام در مصرع اول بیت دوم (بردمی) درست تر از (بر دمی) بنظر میرسد.

👆☹

مهران نوشته:

گر دست من به چرخ رسیدی چنان که آه
بند و طلسم او همه در هم شکستمی .خاقانی
حافظ هم میگه:…به هم برزنم دام این گرگ پیر

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.