گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۲

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ترک سن سن گوی توسن خوی سوسن بوی من

گر نگه کردی به سوی من نبودی سوی من

من بخایم پشت دست از غم که او از روی شرم

پشت پای خویش بیند تا نبیند روی من

رسم ترکان است خون خوردن ز روی دوستی

خون من خورد و ندید از دوستی در روی من

بس که از زاری زبانم موی و مویم شد زبان

کو مرا کشت و نیازرد از برون یک موی من

ترک بلغاری است قاقم عارض و قندز مژه

من که باشم تا کمان او کشد بازوی من

تا ز دستم رفت و هم‌زانوی نااهلان نشست

شد کبود از شانهٔ دست آینهٔ زانوی من

بوی وصلش آرزو می‌کردم او دریافت گفت

از سگان کیست خاقانی که یابد بوی من



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

هانیه نوشته:

مصراع دوم نبردی سوی من هست…یعنی آبروی من را نمی برد

👆☹

ارسلان قشقایی نوشته:

رسم ترکان است خون خوردن ز روی دوستی

خون من خورد و ندید از دوستی در روی من

ترکان باستان برای ایجاد پیوند دوستی و برادری دستشان را به صورت خفیف می بریدند و خون آم را درون جام حادی شراب قیمیز می ریختند و با خوردن آن برادر خونی میشدند و ای اشره به همان رسم که قان ایچمگ و بعد ها آند ایچمگ شده است اشاره دارد

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.