تو را در دوستی رائی نمیبینم، نمیبینم
چو راز اندر دلت جائی نمیبینم، نمیبینم
تمنا میکنم هر شب که چون یابم وصال تو
ازین خوشتر تمنائی نمیبینم، نمیبینم
به هر مجلس که بنشینی توئی در چشم من زیرا
که چون تو مجلس آرائی نمیبینم، نمیبینم
به هر اشکی که از رشکت فرو بارم به هر باری
کنارم کم ز دریائی نمیبینم، نمیبینم
اگر تو سرو بالائی تو را من دوست میدارم
که چون تو سرو بالائی نمیبینم، نمیبینم
ننالیدم ز تو هرگز ولی این بار مینالم
که زحمت را محابائی نمیبینم، نمیبینم
در این صحرا ز هر نقشی که چشم از وی برآساید
بجز رویت تماشائی نمیبینم، نمیبینم
چگونه نغمه خاقانی نسازم عندلیبآسا
چو او گل گلشن آرائی نمیبینم، نمیبینم
در این میدان جانبازان اگر انصاف میخواهی
چو خاقانیت شیدائی نمیبینم، نمیبینم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ دلتنگی و آرزوی وصال محبوب است. شاعر احساس میکند که در دوستی، عشق و زیباییهای زندگی، هیچچیزی به اندازهٔ محبوبش ارزشمند نیست و همهی زیباییها و شادیها در چشم او قابل مشاهده است. او تأکید میکند که هیچچیز نمیتواند جایگزین محبوبش شود و از غم و ناتوانی ناشی از دوری از او مینالد. همچنین، شاعر در مقام یک هنرمند، احساس میکند که در نبود محبوبش توانایی خلق آثار زیبا و هنری را ندارد و همه چیز در مقایسه با او بیمعنا به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: من در دوستی تو، نشانهای نمیبینم و نمیبینم که در دل تو، جایی برای راز و محبت وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: هر شب به من امید میدهد که وقتی تو را در کنار خود داشته باشم، هیچ آرزوی دیگری برایم وجود نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: هر جا که بروی و در مجلسی حاضر شوی، برای من تو همیشه در مرکز توجه هستی. زیرا نمیتوانم کسی را ببینم که مانند تو بتواند فضایی را اینچنین زیبا و شگفتانگیز کند.
هوش مصنوعی: هر بار که اشکی از غم و حسادت تو بریزم، کنارم دریایی وجود ندارد که بتوانم آن را ببینم، نمیتوانم ببینم.
هوش مصنوعی: من تو را دوست دارم، زیرا تو مانند یک درخت سرو بلند و زیبا هستی و من در هیچجا جز تو چنین زیبایی را نمیبینم.
هوش مصنوعی: هرگز از تو گلایهای نکردم، اما این بار از روی درد و رنجی که دارم، صدای دردم را بلند میکنم، زیرا دیگر نمیتوانم تحمل کنم و احساس میکنم که هیچ راه نجاتی نیست.
هوش مصنوعی: در این بیابان، از هر چیزی که چشم من دور میشود، غیر از چهره تو هیچ زیبایی دیگری نمیبینم و نمیتوانم ببینم.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم مانند خاقانی، شاعری پرنغمه و زیبا بگویم، وقتی که در این گلزار، هیچ زیبایی را نمیبینم و نمیتوانم به آن دست یابم؟
هوش مصنوعی: در این میدان اگر به دنبال انصاف هستی، مانند شیدایی که در پادشاهی لاجوردی است، چیزی به چشمم نمیآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.