سر زلفت چو در جولان بیاید
به ساعت فتنه در میدان بیاید
ز چشم کافر تو هر زمانی
هزاران رخنه در ایمان بیاید
گل رخسار تو تا جیب بگشاد
خرد را خار در دامان بیاید
لب لعل تو تا در خنده آید
اجل را سنگ در دندان بیاید
ز دست ناوک اندازان چشمت
نخستین ضربتی بر جان بیاید
در جان میزند هجر تو دیری است
که بانگ حلقه و سندان بیاید
دل خاقانی از تو نامزد شد
بهر دردی که بیدرمان بیاید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و اثرات عمیق عشق و جدایی را بر دل و جان خود توصیف میکند. او از زلف و چهره معشوق میگوید که باعث فتنه و اختلال در ایمان او میشود. زیباییهای ظاهری معشوق به قدری قوی است که بر عقل و جان شاعر تأثیر میگذارد و او را در بهت و حیرت فرو میبرد. در نهایت، شاعر به درد جدایی و بیدرمانی آن اشاره میکند که بر دل او سایه انداخته است.
هوش مصنوعی: وقتی که موهای تو با زیبایی و شگفتی در حرکت باشد، مانند آن است که در میدان عشق و جذابیت، غوغا و هیاهو به پا میکند.
هوش مصنوعی: از چشمان کسی که ایمان ندارد، هر لحظه هزاران تردید و آسیب به ایمان وارد میشود.
هوش مصنوعی: چهرهی زیبا و دلانگیز تو باعث میشود که حکمت و درک از زیباییهای زندگی به دستان خود بتوانند گل برآورند، اما در عین حال، ممکن است دشواریها و ناخوشیها نیز از این زیبایی به وجود آید.
هوش مصنوعی: زمانی که لبهای سرخ تو لبخند بزند، مرگ به مانند سنگی در دندان خواهد آمد.
هوش مصنوعی: چشمانت به عنوان تیرهای پرتاب شده، نخستین آسیب را به روح و جان انسان میزنند.
هوش مصنوعی: سالیان طولانی است که دوری تو به جانم فشار میآورد و گویی صدای چکش و سندان به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: دل خاقانی برای تو دل سپرده است، به خاطر تمام دردی که به نظر میرسد چارهای برایش وجود ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.