گنجور

 
خاقانی

حاشا که مرا جز تو در دیده کسی باشد

یا جز غم عشق تو در دل هوسی باشد

کس چون تو نشان ندهد در کل جهان لیکن

چون این دل هرجائی هر جای بسی باشد

بر پای تو سر دارم گر سر خطری دارد

وصل تو به دست آرم گر دسترسی باشد

از خاک سر کویت خالی نشوم یک شب

گر بر سر هر سنگی حالی عسسی باشد

زآنجا که توئی تا من صدساله ره است الحق

زاینجا که منم تا تو منزل نفسی باشد

از زحمت خاقانی مازار که بد نبود

گر خوان وصالت را چون او مگسی باشد

 
 
نسکبان اندروید
غزل شمارهٔ ۱۰۷ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
حکیم نزاری

مشنو که مرا جز تو یاری و کسی باشد

باتو ز جهان خوشتر گر خوش نفسی باشد

گر مار سر زلفت بر پای کسی پیچد

طاووس بهشت اینجا همچون مگسی باشد

من روی وفا از تو هرگز بنگردادم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه