گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۳

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عشق تو به هر دلی فرو ناید

و اندوه تو هر تنی نفرساید

در کتم عدم هنوز موقوف است

آن سینه که سوزش تو را شاید

از هجر تو ایمنم چو می‌دانم

کو دست به خون من نیالاید

با خوی تو صورتم نمی‌بندد

کز عشق تو جز دریغ برناید

با دستان غم تو می‌سازم

گر ناز تو زخمه در نیفزاید

آن می‌کنی از جفا که لاتسل

تا کیست که گوید این نمی‌شاید

ز اندیشهٔ تو قرار من رفته است

گر لطف کنی قرار باز آید

چون طشت میان تهی است خاقانی

زان راحت‌ها که روح را باید

چون زخم رسد به طشت بخروشد

انشگت بر او نهی بیاساید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.