گنجور

شمارهٔ ۸ - در شکایت از حبس و بند و مدح عظیم الروم عز الدوله قیصر

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » قصاید
 

فلک کژروتر است از خط ترسا

مرا دارد مسلسل راهب آسا

نه روح الله در این دیر است چون شد

چنین دجال فعل این دیر مینا

تنم چون رشتهٔ مریم دوتا است

دلم چون سوزن عیساست یکتا

من اینجا پای‌بند رشته ماندم

چو عیسی پای‌بند سوزن آنجا

چرا سوزن چنین دجال چشم است

که اندر جیب عیسی یافت ماوا

لباس راهبان پوشیده روزم

چو راهب زان برآرم هر شب آوا

به صور صبح گاهی برشکافم

صلیب روزن این بام خضرا

شده است از آه دریا جوشش من

تیمم گاه عیسی قعر دریا

به من نامشفقند آباء علوی

چو عیسی زان ابا کردم ز آبا

مرا از اختر دانش چه حاصل

که من تاریک او رخشنده اجزا

چه راحت مرغ عیسی را ز عیسی

که همسایه است با خورشید عذرا

گر آن کیخسرو ایران و تور است

چرا بیژن شد اندر چاه یلدا

چرا عیسی طبیب مرغ خود نیست

که اکمه را تواند کرد بینا

نتیجه دختر طبعم چو عیسی است

که بر پاکی مادر هست گویا

سخن بر بکر طبع من گواه است

چو بر اعجاز مریم نخل خرما

چو من ناورد پانصد سال هجرت

دروغی نیست ها برهان من ها

برآرم زاین دل چون خان زنبور

چو زنبوران خون آلوده غوغا

زبان روغنینم زآتش آه

بسوزد چون دل قندیل ترسا

چو قندیلم برآویزند و سوزند

سه زنجیرم نهادستند اعدا

چو مریم سرفکنده، ریزم از طعن

سرشکی چون دم عیسی مصفی

چنان استاده‌ام پیش و پس طعن

که استاده است الف‌های اطعنا

مرا زانصاف یاران نیست یاری

تظلم کردنم زان نیست یارا

علی الله از بد دوران علی الله

تبرا از خدا دوران تبرا

نه از عباسیان خواهم معونت

نه بر سلجوقیان دارم تولا

چو داد من نخواهد داد این دور

مرا چه ارسلان سلطان چه بغرا

چو یوسف نیست کز قحطم رهاند

مرا چه ابن‌یامین چه یهودا

مرا اسلامیان چون داد ندهند

شوم برگردم از اسلام حاشا

پس از تحصیل دین از هفت مردان

پس از تاویل وحی از هفت قرا

پس از الحمد و الرحمن والکهف

پس از یاسین و طاسین میم و طاها

پس از میقات حج و طوف کعبه

جمار و سعی و لبیک و مصلی

پس از چندین چله در عهد سی سال

شوم پنجاهه گیرم آشکارا

مرا مشتی یهودی فعل، خصمند

چو عیسی ترسم از طعن مفاجا

چه فرمائی که از ظلم یهودی

گریزم بر در دیر سکوبا

چه گوئی کستان کفر جویم

نجویم در ره دین صدر والا

در ابخازیان اینک گشاده

حریم رومیان آنک مهیا

بگردانم ز بیت الله قبله

به بیت المقدس و محراب اقصی

مرا از بعد پنجه ساله اسلام

نزیبد چون صلیبی بند بر پا

روم ناقوس بوسم زین تحکم

شوم زنار بندم زین تعدا

کنم تفسیر سریانی ز انجیل

بخوانم از خط عبری معما

من و ناجرمکی و دیر مخران

در بقراطیانم جا و ملجا

مرا بینند اندر کنج غاری

شده مولو زن و پوشیده چوخا

به جای صدرهٔ خارا چو بطریق

پلاسی پوشم اندر سنگ خارا

چو آن عود الصلیب اندر بر طفل

صلیب آویزم اندر حلق عمدا

وگر حرمت ندارندم به ابخاز

کنم زآنجا به راه روم مبدا

دبیرستان نهم در هیکل روم

کنم آئین مطران را مطرا

بدل سازم به زنار و به برنس

ردا و طیلسان چون پور سقا

کنم در پیش طرسیقوس اعظم

ز روح القدس و ابن و اب مجارا

به یک لفظ آن سه خوان را از چه شک

به صحرای یقین آرم همانا

مرا اسقف محقق‌تر شناسد

ز یعقوب و ز نسطور و ز ملکا

گشایم راز لاهوت از تفرد

نمایم ساز ناسوت از هیولا

کشیشان را کشش بینی و کوشش

به تعلیم چو من قسیس دانا

مرا خوانند بطلمیوس ثانی

مرا دانند فیلاقوس والا

فرستم نسخهٔ ثالث ثلاثه

سوی بغداد در سوق الثلاثا

به قسطنطین برند از نوک کلکم

حنوط و غالیه موتی و احیا

به دست آرم عصای دست موسی

بسازم زان عصا شکل چلیپا

ز سرگین خر عیسی ببندم

رعاف جاثلیق ناتوانا

ز افسار خرش افسر فرستم

به خانان سمرقند و بخارا

سم آن خر به اشک چشم و چهره

بگیرم در زر و یاقوت حمرا

سه اقنوم و سه قرقف را به برهان

بگویم مختصر شرح موفا

چه بود آن نفخ روح و غسل و روزه

که مریم عور بود و روح تنها

هنوز آن مهر بر درج رحم داشت

که جان افروز گوهر گشت پیدا

چه بود آن نطق عیسی وقت میلاد

چه بود آن صوم مریم وقت اصغا

چگونه ساخت از گل مرغ عیسی

چگونه کرد شخص عازر احیا

چه معنی گفت عیسی بر سر دار

که آهنگ پدر دارم به بالا

وگر قیصر سکالد راز زردشت

کنم زنده رسوم زند و استا

بگویم کان چه زند است و چه آتش

کز او پازند و زند آمد مسما

چه اخگر ماند از آن آتش که وقتی

خلیل الله در آن افتاد دروا

به قسطاسی بسنجم راز موبد

که جوسنگش بود قسطای لوقا

چرا پیچد مگس دستار فوطه

چرا پوشد ملخ رانین دیبا

به نام قیصران سازم تصانیف

به از ارتنک چین و تنگلوشا

بس ای خاقانی از سودای فاسد

که شیطان می‌کند تلقین سودا

رفیق دون چه اندیشد به عیسی؟

وزیر بد چه آموزد به دارا؟

مگو این کفر و ایمان تازه گردان

بگو استغفر الله زین تمنا

فقل و اشهد بان‌الله واحد

تعالی عن مقولاتی تعالی

چه باید رفت تا روم از سر ذل

عظیم الروم عز الدوله اینجا

یمین عیسی و فخر الحواری

امین مریم و کهف النصاری

مسیحا خصلتا قیصر نژادا

تورا سوگند خواهم داد حقا

به روح القدس و نفخ روح و مریم

به انجیل و حواری و مسیحا

به مهد راستین و حامل بکر

به دست و آستین باد مجرا

به بیت المقدس و اقصی و صخره

به تقدیسات انصار و شلیخا

به ناقوس و به زنار و به قندیل

به یوحنا و شماس و بحیرا

به خمسین و به دنح و لیلة الفطر

به عیدالهیکل و صوم العذارا

به پاکی مریم از تزویج یوسف

به دوری عیسی از پیوند عیشا

به بیخ و شاخ و برگ آن درختی

که آمد میوه‌ش از روح معلا

به ماه تیر کانگه بود نیسان

به نخل پیر کانجا گشت برنا

به بانگ و زاری مولو زن از دیر

به بند آهن اسقف بر اعضا

به تثلیث بروج و ماه و انجم

به تربیع و به تسدیس ثلاثا

ز تثلیثی کجا سعد فلک راست

به تربیع صلیبت باد پروا

که بهر دیدن بیت‌المقدس

مرا فرمان بخواه از شاه دنیا

ز خط استوا و خط محور

فلک را تا صلیب آید هویدا

سزد گر عیسی اندر دیر هرقل

کند تسبیح از این ابیات غرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

افشین صحرایی نوشته:

در بیت ( روم نلقوس بوسم زین تحکم شوم زنار بندم زین تعدا ) چنین به نظر می رسد که بوسیدن ناقوس آن هم در ارتفاع بلندی که ناقوس را در آن نصب می کردند کاری غیر منطقی باشد. لذا با توجه به قرینه های موجود در این بیت می توان ( نوشم ) را به جای بوسم قرار داد که در ادبیات فارسی سابقه ی کاربرد این کلمه به معنای گوش دادن وجود دارد . خاقانی گوش دادن به صدای ناقوس را به نوعی در برابر گوش دادن به صدای اذان قرار داده است

👆☹

خالد سلطانی نوشته:

دربیت (روم ناقوس بوسم… ) نظر آقای افشین صحرایی عالمانه و قابل تامل است ؛اما اگر بوس کردن را به مفهوم توجه کردن و ابراز علاقه در نظر بگیریم نه تنها ایرادی ندارد بلکه مثل بوسیدن قرآن که به نشانه بزرگداشت و احترام است بوسیدن هر کدام از نمادهای ادیان دیگرنیز ایرادی ندارد و بوسیدن ناقوس صرفا حالت کنایی دارد و ارتفاع بلند ناقوس خللی به معنی وارد نمی کند.

👆☹

نجلا ابراهیمی نوشته:

به نظر بنده ناقوس در گذشته به زنگی گفته می شد که در دست راهبان و کشیشان مسیحی بوده و به نوعی زنگ اخبار به شمار می رفت و بعدها این زنگ بدین شکل امروزی استفاده شد؛ با این توصیف، بوسیدن این ناقوس خیلی امری بعیدی نبوده است.

👆☹

احمد رحمت بر نوشته:

باسلام و خسته نباشید.
به نظر می‌رسد در بیت ۳۴، مصرع اول به این صورت نوشته شود بهتر است:
«چه گوئی کآستان کفر جویم»
بنده با جستجو در اینترنت دیدم که در بعضی سایت‌ها به صورت بالا نوشته شده است و از لحاظ وزن و معنا بهتر است.

👆☹

سپهر نوشته:

خیلی شعر های جناب خاقانی پر معنا و مفهوم استند

👆☹

احمد رحمت بر نوشته:

در آدرس زیر می‌توانید معانی بسیاری از ابیات این شعر را بیابید:

http://web.archive.org/web/20150506203333/http://shabahangali.blogfa.com/post-13.aspx

👆☹

اکبر حیدریان نوشته:

برای دریافت معنای دیگری از بیت:
به پاکی مریم از تزویج یوسف
به دوری عیسی از پیوند عیشا
رجوع کنید به:
http://perlit.tabrizu.ac.ir/article_7244.html

👆☹

دکتر حسن امین لو نوشته:

این قصیده یکی از پنج قصیده حبسیه خاقانی و مفصل ترین آنها است. وچون مشحون اصطلاحات دین مسیجی است به قصیده مسیحیت یا ترساییه مشهور است قصیده دارای چند بخش است بدینترتیب که تا بیت ۳۲ خاقانی سختیهای زندان را بیان می کند و از بد اقبالی خودش شکوه می کند و تعریضی به هنرهای خود می زند. از بیت ۳۳ تا ۳۶ سؤالی مطرح می کند که از موطن خودش که اسلام برآن حاکم است به دیار دیگری که مسیخیت بر آن حاکم برود سپس از بیت ۳۷ تا بیت ۷۱ ضمن بیان اطلاعات خود از دین مسیحیت اندیشه رفتن به دیار مسیحین را به چالش می کشد. این قسمت از قصیده با توحه به اینکه تعداد زیادی از عقاید مسیحیت در آن وجود دارد و تعداد زیادی از بزرگان دین مسیح در آن نامبرده شده است مشکل ترین قسمت قصیده است. از بیت ۷۱ تا ۷۳ از اندیشه خودش پشیمان می شود و استغفار می کند و از بیت ۷۴ تا آخر قصیده ضمن مدح قیصر روم عظیم الذوله و با انواع سوگندها از او استمداد می طلبد و نهایتا در بیت آخر غرایی قصیده خود را می ستاید.
داستان زندانی شدن خاقانی را از سایت ویکی فقه نقل می کنم به شرح زیر:
خاقانی حدود هفت ماه تا یک سال را در زندان به سر برده است. بنا بر تحقیقات به عمل آمده به زندان افتادن خاقانی به دستور اخستان بن منوچهر و درسال ۵۶۹ هجری قمری بوده است. در این سال خاقانی به زیارت حج، قصد خروج از شروان را داشت که اخستان طی نامه‌ای او را فرا خواند؛ ولی خاقانی در جواب شاه شروان نامه‌ای نوشت و ادعا کرد که نمی‌تواند به حضور او شرف‌یاب شود، که امروزه این نامه در دست است. نامه مزبور، اخستان را بسیار ناراحت کرد تا جایی که دستور زندانی شدن خاقانی را صادر نمود.
پنج قصیده از قصاید خاقانی حبسیه است که در آنها از رنج و تعب زندان حکایت و شکایت می‌کند. یکی از این قصاید، قصیده مسیحیت یا ترساییه است که ممدوح او طبق تحقیق انجام گرفته، کمننوس شاهزاده مسیحی بوده و خاقانی ممدوح را واسطه قرار داده و از او خواسته که آزادیش را از شاه شروان بگیرد . در ذیل مواردی از ابیات قصیده توضیح داد می شود.
بیت ۲۴ که باید به سؤالی خوانده شود یک اشکال تایپی دارد که باید اصلاح شود ترکیب کاستان که مخفف که آستان است به صورت کستان تایپ شده است.
در بیت ۳۵ اخاز به معنی طایفه و ناحیه‌ای در مغرب قفقاز، جزء جمهوری گرجستان است.
در بیت ۴۰ ناجرمکی به معنای معتکف در بتکده است و مخران معبد ترسایان که به اسم بانیش معروف است و بقراطیان سلاطین تفلیس را گویند.
دربیت ۴۲ بطریق نام زاهدی و صومعه نشینی از ترسایان است.
در بیت ۴۳ عودالصلیب چوبی است از درخت خاص که ترسایان بدان صلیب سازند، و چون او را در گلوی اطفال آویزند به خواب نترسد،
در بیت ۴۵ هیکل به معنای معبد و همچنین تعویذی که به بازو یا عضوی از بدن می‌بستند. و مطران در آیین مسیحی، رئیس کاهنان و اسقف است و مطرا تازه و تازه کرده شده و مصفا و آبدار و پرداخت شده است/
در بیت ۴۶ برنس جامه‌ای که کلاه هم داشته باشد و معمولا کشیش ها می پوشند. پور سقا در لغت نامه های فارسی می نویسند که پورسقا همان شیخ صنعان است که عاشق دختری ترسا شد و دین او اختیار کرد و سپس توبه کرد.
بیت ۴۷ . کنم در پیش طرسیقوس اعظم ز روح القدس و ابن و اب مجارا
ظرسقوس نام حکیم یا پادشاهی از نصارا است مجارا مخفف مجارات یعنی با یکدیگر برابری کردن اب، ابن و روح القدس اقانیم ثلاثه است.
در بیت ۵۱ قسیس رتبه ای است بعد ازاسقف و قبل از شماس
بیت ۵۲ فیلقوس نام حکیم همچنین نام پدر اسکندر
بیت ۵۳ نسخه ثالث ثلاثه به معنی اقانیم ثلاثه یعنی اب و ابن و روح القدس است سوق الثلاثا بازاری است در بغداد که روز سه شنبه در آنجا خرید و فروخت میشود و در قدیم خانه های فحول علمای ترسایان در آنجا بود. مقصود و معنی بیت این است که اقانیم ثلاثه به بازار بغداد بفرستم و به دین مسیحیت دعوت کنم.
بیت ۵۴ می گوید نوک کلکم یعنی سروده هایم را به استانبول بفرستم که برای مردگان به منزله حنوط است و برای زندگان به منزلله غالیه (عطر) است یعنی اشعارم برای مرده و رنده مفید است.
بیت ۶۸ لوقا از حواریون است که یکی از اناجیل به نام اوست فسطا هم پسر اوست که از بزرگان مسیحیت است.
بیت ۶۹ فوطه به معنی لنگ و دستار و رانین به معنی شلوار است
بیت۷۰ تنگلوشا کتابی که لوشای حکیم صورتها و نقشها و اسلیمی خطائیها وگره بندیها و سایر صنایع و بدایع تصویر و نقاشی که خود اختراع کرده بود در آن ثبت نمود، و این کتاب در برابر ارتنگ مانی است

۸۷/ به تثلیث بروج و ماه و انجم
به تربیع و به تسدیس ثلاثا
۸۸/ ز تثلیثی کجا سعد فلک راست
به تربیع صلیبت باد پروا
این دو بیت موقوف المعنی است

تثلیث بروج یعنی منطقه البروج که به شکل دایره است و دایره ۳۶۰ درجه است در هر ۱۲۰ درحه از این دایره یک برج باشد که نشانه سعد است در تربیع در هر نود درجه از دایره یک برح باشد که در این صورت چهار برج می شود و به آن تذبیع گویند که نحس است تسدیس ثلاثا احتمالا تکرار ۶ بار تثلیث است الله یعلم. حال در بیت بعد می گوید تثلیث ثلاثا که سعد اکبر است بر تربیع که نحس است اثر گذارد.
۹۰/ ز خط استوا و خط محور
فلک را تا صلیب آید هویدا
۹۱/ سزد گر عیسی اندر دیر هرقل
کند تسبیح از این ابیات غرا
این دو بیت نیز موقوف المعنی است و صنعت شریطه می باشد یعنی بیت ۹۰ شرط تخقق بیت ۹۱ است در بیت ۹۰ می گوید تا زمانی که خط استوا بر خط محور عمد است و در واقع در فلک شکل صلیب درست می کنند می دانیم که خط استوا و خط محور از ازل تا به ابد برهم عمودند بنابراین مفهوم بیت نود یعنی از ازل تا به ابد
در بیت ۹۱ هم می گوید حضرت عیسی در کلیسای هرقل یا هراکلیوس تسبیح گوینده این ابیات غرا باشد
خلاصه این دوبیت آن است که از ازل تا به ابد مسیح ابیات غرای این قصیده تسبیح کند. در واقع این دوبیت دعای آخر خاقانی است.

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام