گنجور

 

فهرست زیر شامل اشعاری است که در نسخه‌های دیوان‌های هر دو سخنور آمده است و به هر دو منتسب است:


  1. خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹۲ :: عایشهٔ مقریه » رباعیات » شمارهٔ ۴۲

    خاقانی (بیت ۱): گفتی که تو را شوم مدار اندیشه - دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه

    عایشهٔ مقریه (بیت ۱): گفتی که تو را شوم مدار اندیشه - دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه



در این بخش مجموعه شعرهایی از دو شاعر را که توأماً هموزن و همقافیه هستند در گروه‌های مجزا فهرست کرده‌ایم:


  1. خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷:دستی که گرفتی سر آن زلف چو شَست - پائی که ره وصل نوشتی پیوست

    خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸:خاقانی را شکسته دیدی به درست - گفتی که ز چاره دست می‌باید شست

    خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۷:چون سوی تو نامه‌ای نویسم ز نخست - یا از پی قاصدی کمر بندم چست

    خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۸:نور رخ تو طلسم خورشید شکست - خورشید ز شرم سایه از خلق گسست

    خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۹:شب چون حُلی ستاره در هم پیوست - ماهم چو ستارگان، حلی‌ها بربست

    خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۴:خاقانی از آن شاه بتان طمع گسست - در کار شکسته‌ای چو خود دل دربست


    عایشهٔ مقریه » رباعیات » شمارهٔ ۴:آراسته باغ و بلبلانی سرمست - یاران همه از نشاط گل باده‌پرست


  2. خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۷:آن غصه که او تکیه‌گه سلطان است - بهتر ز چهار بالش شاهان است


    عایشهٔ مقریه » رباعیات » شمارهٔ ۳:گفتم دلم از تو بوسه‌ای خواهان است - گفتا که بهای بوسه من جان است


  3. خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۷:معشوق ز لب آب حیات انگیزد - پس آتش تب چرا ازو نگریزد

    خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶:معشوقه ز لب آب حیات انگیزد - پس آتش تب چرا ازو نگریزد

    خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۶:غم شحنهٔ عشق است و بلا انگیزد - جان خواهد شحنگی و رنگ آمیزد


    عایشهٔ مقریه » رباعیات » شمارهٔ ۱۶:هر روز دلم به عزم آن برخیزد - کز دست غمش شبی کند بگریزد


  4. خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸:ای صاحب رای کامل و بخت بلند - سعی تو برای مال دنیا تا چند


    عایشهٔ مقریه » رباعیات » شمارهٔ ۱۹:تا کی داری مرا به فردا خرسند - فردای تو را فلک نیارد در بند

    عایشهٔ مقریه » رباعیات » شمارهٔ ۲۱:امشب منم و عارض آن سرو بلند - می را ز لبش چاشنیی داده به قند


  5. خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹:کو آنکه به پرهیز و به توفیق و سداد - هم باقر بود هم رضا هم سجاد

    خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۱:تا چشم رهی چشم تو را چشمک داد - از چشمهٔ چشم من دو صد چشمه گشاد


    عایشهٔ مقریه » رباعیات » شمارهٔ ۹:دوشم همه شب ای به غمت جانم شاد - بدگویانت که روزشان نیک مباد


  6. خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷:زلف تو بنفشه ار غلامی فرمود - زین روی بنفشه حلقه در گوش نمود

    خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸:چون نامهٔ تو نزد من آمد شب بود - برخواندم و زو شبی دگر کردم سود

    خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۹:ای بت علم سیه ز شب صبح ربود - برخیز و می صبوحی اندر ده زود


    عایشهٔ مقریه » رباعیات » شمارهٔ ۲۲:هر بار که وجه بوسه بر لب فرمود - آن همچو حواله به در بسته نمود


  7. خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۴:چرخ استر توسن جل سبز اندر بر - خاقانی ازین توسن بد دست حذر

    خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۵:خاقانی را آنکه بود سلطان هنر - چون شمع بسی نشست بر کرسی زر

    خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۳:گفتم به دل ار چو نی ببرندم سر - ننشینم تا نخایم آن شکر تر


    عایشهٔ مقریه » رباعیات » شمارهٔ ۲۴:امروز مرا بی‌رخت ای سیمین‌بر - از ضعف تن و دود دل و خون جگر


  8. خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۹:ای نیش به دل زین فلک سفله نواز - وی شیشهٔ عشرت شکن شعبده باز

    خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۰:ای زلف بتم به شب سیاهی ده باز - وی شب شب وصل است دژم باش و دراز

    خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۱:ای ماه شب است پردهٔ وصل بساز - وی چرخ مدر پردهٔ خاقانی باز


    عایشهٔ مقریه » رباعیات » شمارهٔ ۳۱:هر تیره شبی که با توام باشد راز - گویی که هم از شام کند صبح آغاز


  9. خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹۲:گفتی که تو را شوم مدار اندیشه - دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه


    عایشهٔ مقریه » رباعیات » شمارهٔ ۴۲:گفتی که تو را شوم مدار اندیشه - دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه